سوم تلقى مىشود ) وجودى است ، سپس وجودش بهعنوان امر سوم ( بهطور مستقل ) براى آندو ( موضوع و محمول ) به حساب نمىآيد ؛ به اين معنا كه آن ، واقعيتى در ميان دو امر و مستقل از آندو باشد ، نيست و گرنه به دو رابط ديگر نياز هست كه آن ( امر ديگر ) را به دو طرف رابط مرتبط سازند . پس مفروض كه سه قسم ( مستقل ) است ، پنج قسم مىشود . سپس پنج قسم ، نه قسم مىشود و همينطور . . . كه آن ( به دليل تسلسل ) باطل است . ( پس مثل قضيه « انسان خندان است » داراى موضوع و محمول و امر ديگر است كه همان « است » يعنى وجود رابط مىباشد كه آن وجود رابط ، مستقل از موضوع و محمول نيست و الا سه واقعيت مستقل ، پيدا مىشود كه ميان اولى و دومى يك رابط مستقل و ميان دومى و سومى باز يك رابط مستقل ديگر بايد باشد ؛ لذا پنج قسم مىشود و باز ميان آن پنج قسم ، چهار رابط مستقل ديگر بايد وجود داشته باشد كه نه قسم مىشود و همينطور كه تسلسل بهوجود مىآيد .
بنابراين ، وجود رابط ، مستقل و واقعيتى جدا از موضوع و محمول نيست ) .
تقسيم وجود به محمولى يا مستقل و رابط در قضايا و رابطى
فوجوده قائم بالطرفين . . . « مستقلّ » و « رابط » و هو المطلوب .
پس وجود آن ( رابط ) ، قائم و متكى به دو طرف ( موضوع و محمول ) و موجود در آندو و غير خارج از آندو است و به هيچوجه ، مستقل از آندو نيست و آن ، معناى مستقل مفهومى هم ندارد . ( كلمهء « است » در قضايا ، معناى مستقلى ندارد ، بلكه با توجه به موضوع و محمول معنا مىيابد ، مثل كلمات « از و تا و در و با و . . . » كه خودشان معناى فى نفسه و مستقل ندارند ، بلكه با چيز ديگر معنا پيدا مىكنند ، مانند « از بصره تا كوفه حركت كردم » . البته مىتوان مفهوم ابتدا و انتها را ، به صورت دو معناى اسمى هم لحاظ كرد ؛ پس بهطور كلى جايز است گفته شود : ابتدا و انتها ، دو مفهوم مستقل است .
به عبارت ديگر ابتدا و انتها ، همان ابتدا و انتها و داراى معناى مستقل است ، به حمل