كه وجود احاطى نسبت به ماده خارجى پيدا مىكند . لهذا با اينكه ماهيت موجود به وجود علم و نفس است ، همچنين مىتواند حكايتگر يك وجود ديگر باشد « 1 » و اين مطلب قهرا لازمهء حضرات خمس « 2 » مورد تأييد عرفاست كه آن ، همان ذو مراتب بودن وجود است كه در نهايت ، وجود و عشق ، نيز به خدا مىرسد . اين است كه گفتهاند : « اذا تمّ العشق فهو اللّه « 3 » ؛ وقتى عشق به آخرين مرحله خود رسيد ، لذا آن تنها خداست » .
چرخ با اين اختران نغز و خوش و زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
تذكر نكتههايى چند در باب وجود ذهنى
در اين مورد بايد به چند نكته توجه كرد :
1 . علم امر وجودى است ، نه كيف نفسانى ، چون اصالت با وجود است و اگر در بحث علم ، ماهيت مطرح است از باب حد وجود و رابطهء عالم ذهن با خارج است و آنچه برعهدهء شناخت و وجود ذهنى است ، اين است كه وجود ذهنى فقط بر خارج همسنخ خود دلالت كند ، نه اينكه آثار خارجى و حتى ماهيت آن به ذهن بيايد ، بلكه ذهن و نفس ، ماهيتى همانند خارج و با وجود شرايط مادى و عدم موانع آن و با كمك عقل مفارق ، ايجاد مىكند .
2 . هرچند وجود ذهنى در مقايسه با خارج لا يترتب عليه الاثر است ، ولى آن ، بدون مقايسه با خارج ، اثر مخصوص به خود را دارد و چون غيرمادى است و
هامش
( 1 ) . شرح مبسوط ، ج 1 ، ص 388 .
( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 267 ، پاورقى سبزوارى .
( 3 ) . همان ، ص 304 ، پاورقى سبزوارى .