وجود و حدود آن است و به حسب ظاهر اگر وجود شىء ، وجود علم شد ، اصلا ماهيت خارجى آن نبايد به حمل اولى هم در ذهن صادق باشد و بشود گفت : جوهر ذهنى همان جوهر است به حمل اولى ، درحالىكه به حسب واقع در دو وجود عرضى چنين امرى محال است ، به اينكه ماهيتى با وجود ؛ مثلا درخت باشد و همان ماهيت با وجود سنگ هم باشد كه اين غيرممكن است ، ولى در دو وجود طولى خارجى مادى و ذهنى مجرد ، اشكال ندارد ؛ منظور اينكه انسان در خارج ، موجود به وجود خارجى باشد و در عين حال در وجود كاملتر ذهنى ، موجود به وجود ذهنى هم باشد ، زيرا وجود ذهن ، همان وجود نازل و مادى خارجى است و ادلهء وجود ذهنى بيانگر اين هستند كه : اولا : ماهيت ذهنى همان ماهيت خارجى است ، نه اين كه وجود علم و ذهن را هم همان وجود خارجى تلقى كنيم و ثانيا : ماهيت را از خارج انتزاع مىكنيم ، بلكه عين آن را ايجاد و به وجود علمى متصف مىكنيم .
با اين تفاوت كه وجود خارجى وجود رقيقه است و وجود ذهنى ، وجود حقيقت است و آنچه حقيقت دارد ، رقيقت هم دارد ، نه برعكس ، چرا كه گفتهاند :
چونكه صد آمد نود هم پيش ماست و اين در صورتى است كه ذهن با قطعنظر از خارج منظور شود ، ولى ماهيت خارجى و ذهنى يكى است ؛ لذا وجود انسان خارجى بهگونهاى است كه ماهيت از آن جدا نمىشود ، تا با وجود گياه خارجى عجين شود ، اما در نظر بدوى مىشود ماهيت خارجى از وجود خارجى جدا گشته ، بهوجود ذهنى درآيد و در نظر عمقى ، نفس ، ماهيتى عين ماهيت خارجى در صقع خودش ايجاد مىكند ، لذا متصف به وجود نفسانى مىگردد ؛ چرا كه وجود ذهنى قوىتر از خارج است . لهذا آن به نحو اعلى دربردارندهء وجود خارجى است و اين برپايه پر مايه تشكيك و اصالت وجود است ، ضمن اينكه وجود خارجى هم از علل معده به حساب مىآيد .
خلاصه اينكه ، كامل مىتواند نشاندهندهء ناقص باشد ؛ يعنى نفس در مقامى است
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: رحمت الله شريفي نجف آبادى
ص١٥٤