لا بقوة جسمانيه ؛ درب خيبر را با نيروى ربانى ، نه با قوت و قدرت جسمانى و جسدنانى كندم » .
صاحب سلسلة الذهب آن را بهصورت شعر ذيل متذكر شده است :
قدرت و فعل حق از آن زده سر * كنده بىخويشتن در از خيبر
خود چه خيبر كه خيبر گردون * پيش آن دست و پنجه زبون « 1 »
اين است كه گفتهاند : « العارف يخلق بالهمة ما يكون له وجود من خارج محل الهمه » ؛ يعنى عارف باهمت ، چيزى را خلق مىكند كه وجود خارجى ، خارج از محل همتش ، پيدا كند . « 2 »
درست است كه انسان فاعل بالايجاد امور غيرمادى در ذهن و عقل و قلب و روح خود است و بعضى از افراد توان خلقت اشياى خارجى را هم دارند ، اما همه فاعل بالمسخّر مىباشند و به اذن حضرت رب العالمين چنين قدرتى يافتهاند ؛ هرچند آن منافات با اين ندارد كه نفس آنها به كمال لايق خود رسيده است كه اين هم طبق قانون مسبّب الاسباب است :
از نداى تو درافتاد صدايى به حرم * خواست صد نعرهء لبيك ز اهل عرفات
گفت همان اللّه تو لبيك ماست * آن نياز و سوز و دردت پيك ماست
و در غير اين صورت بايد گفت :
هرچيز جز او كه آيد اندر نظرت * نقش دومين چشم احول باشد
چگونه ماهيت از وجود خارجى خود منفك مىشود ؟
ملاصدرا در مفاتيح الغيب مطرح كرده است كه انسان قادر است ماهيات خارجى را از وجود و آثار خارجى آنها جدا كرده ، به ذهن بياورد ، با اينكه ماهيات از لوازم
هامش
( 1 ) . همان ، ص 276 ، پاورقى سبزوارى .
( 2 ) . همان ، ص 267 .