اجتماع تناقض ، اجتماع تناقض است به حمل اولى و اجتماع تناقض ، كيف نفسانى است به حمل شايع « 1 » ؛ بر همين اساس فرض محال ، محال نيست .
خلاصه اينكه ، ارتباط ما با خارج از طريق ماهيات است ، لذا نه كليات ذهنى و نه يافتهاى وجدانى مثل درد و الم ، لذت و محبت ، اراده و . . . در خارج تحقق دارند و نه اينكه نفس وجود عينى و صفاتش مثل قوه و فعل ، وحدت و كثرت و . . . داخل ذهن مىشوند و الا خلف لازم مىآيد ، چرا كه وجود ذهنى آثار خارجى را ندارد و هستى ، عين خارجيت و منشأ اثر است و همچنين ، عدم مطلق محال است به ذهن بيايد و نيز غيرممكن است معقولات اولى و معقولات ثانى منطقى در خارج تحقق داشته باشد و الا انقلاب از كليت به جزئيت و تشخص پيش مىآيد كه ممتنع است .
لذا بايد اذعان كرد كه مفاهيم وجود و وحدت و كثرت و عدم و . . . داخل ذهن مىشوند و خارج منشأ آنهاست ، ولى آنها مثل ماهيات و محسوسات ، داخل ذهن نمىشوند ؛ يعنى آنها از خارج غيرمستقيم به ذهن مىآيند ، هرچند اينها منافات ندارند با اينكه وقتى مقايسه ذهن با خارج صورت نگيرد خود ذهن و عقل و محتويات آنها ، از واقعيات خارجى و غيرمادى باشند ، ولى وقتى مقايسه صورت پذيرد محتويات ذهنى ، لا يترتب عليها الاثر باشد و خارج يترتب عليه الاثر ، ضمن اينكه بايد ميان معقولات اولى و ثانوى منطقى و فلسفى و اعتباريات تفاوت قائل شد .
قدرت ذهن در ابداع و ايجاد صور علمى
يكى از امورى كه بر وجود غيرمادى دلالت مىكند ، ذهن و يافتههاى آن است .
به همين لحاظ ، علم را حصول و حضور امر مجرد از ماده براى امر مجرد از ماده دانستهاند . « 2 »
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 3 ، ص 36 - 37 .
( 2 ) . همان ، مرحله 11 ، فصل 1 ، ص 240 .