اشكالهاى وجود ذهنى و پاسخ آنها ، در نهايه
براى اينكه بحث وجود ذهنى روشنتر گردد مثالهايى ، هرچند بعضا تكرارى ، بهعنوان تمرين بيشتر ، از كتاب نهاية الحكمه علامه طباطبائى آورده شده است :
1 . اولين اشكالى كه به وجود ذهنى وارد كردهاند اينكه ، در وجود ذهنى بايد ذاتيات محفوظ بماند ، لذا وقتى جوهرى مثل انسان را تعقل مىكنيم ، جوهر است و در عين حال آن جوهر ، قيام به نفس دارد ، مثل قيام عرض به موضوع آن ، پس انسان ، عرض است ( و اجتماع جوهر و عرض براى يكچيز ، محال است ) .
در جواب گفته مىشود : جوهر معقول ، جوهر است به حمل اولى و جوهر معقول ، عرض است و جوهر نيست به حمل شايع صناعى .
2 . دومين اشكالى كه مشكلتر از اولى است اينكه ، لازمهء قول به وجود ذهنى اين است كه با نظر به حفظ ذاتيات ، جوهر معقول ، جوهر است و در عين حال كه آن ، علم است ، كيف نفسانى است ، لذا جوهر معقول ، مندرج تحت مقوله جوهر نيست ، بلكه تحت مقوله كيف نفسانى است و همچنين است اشكال اجتماع كم و كيف نفسانى و كيف مبصر و كيف نفسانى كه محال است .
در جواب گفته مىشود : جوهر معقول ، جوهر است به حمل اولى و جوهر معقول ، كيف نفسانى است و جوهر ذهنى نيست به حمل شايع و كم معقول ، كم است به حمل اولى و كم معقول ، كيف نفسانى است و كم معقول نيست به حمل شايع و كيف مبصر ، مثل رنگها ، كيف مبصر است به حمل اولى و كيف مبصر ، كيف نفسانى است و كيف مبصر نيست به حمل شايع صناعى .
3 . اشكال سوم لازمهء قول به وجود ذهنى اين است كه نفس هم گرم باشد و هم سرد