و هم مثلث باشد و هم مربع ، زيرا منظور از گرم ، سرد و . . . نيست جز اينكه وجودشان براى غير باشد و توصيفش كنند .
در پاسخ بايد گفت : سرد و گرم ، سرد و گرم است به حمل اولى و سرد و گرم ، صفت غير است ؛ يعنى متكى و وابسته به نفس مىباشد به حمل شايع و مثلث و مربع ، مثلث و مربع است به حمل اولى و مثلث و مربع ، وصف غيرند و مثلث و مربع كمى نيستند ؛ يعنى كيف نفسانىاند به حمل شايع .
4 . لازمهء وجود ذهنى اين مىشود كه شىء واحد مثل انسان هم كلى باشد و هم جزئى ، فى المثل انسان معقول از حيث اينكه عقل آن را تجويز مىكند كه بر كثيرين صادق باشد ، كلى است و در عين حال ، انسان از حيث اينكه قائم به نفس واحد و يك فرد معين است و بهوسيلهء آن نفس واحد از غيرش متمايز مىشود ، جزئى است .
جواب اينكه ، جهت مختلف است ، زيرا انسان معقول از حيث مقايسهاش با خارج ، كلى است و از جهت اينكه با خارج مقايسه نشود ، كيف نفسانى و جزئى است ، لذا حيثيت متفاوت است .
5 . ما محالات ذاتى مثل شريك البارى و سلب الشىء عن نفسه و اجتماع و ارتفاع نقيضين را تصور مىكنيم ، پس اگر خود اشيا و ماهيات در ذهن حاصل بشوند ، مستلزم ثبوت محالات ذاتى است ؛ درحالىكه اجتماع تناقض و ارتفاع و . . . نبايد ثبوت و موجود بهوجود ذهنى باشند .
پاسخ اينكه ، ثبوت محالات ذاتى در ذهن ، از جهت مفاهيم آنها و به حمل اولى ثبوت ماهيات است و چيز ديگر هم نيست و ثبوت محالات ذاتى در ذهن ، كيف نفسانى است به حمل شايع ؛ پس مفهوم و متصور از شريك البارى ، همان مفهوم و متصور از شريك البارى است به حمل اولى و وجود ذهنى شريك البارى ، كيف نفسانى و ممكن الوجود و مخلوق ذهن و معلول بارىتعالى است به حمل شايع . به اين ترتيب ، مفهوم و متصور از شريك البارى ، شريك البارى نيست به حمل شايع و
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: رحمت الله شريفي نجف آبادى
ص١٤٨