اشكالات وجود ذهنى را بهخوبى و بديع و بىسابقه پاسخ داد . « 1 » وى در اين خصوص مىفرمايد : به تحقيق روشن شد كه نزد معلم اول و تابعين او از جمله مشائين و دو شيخ ( ابو نصر فارابى و ابو على سينا ) و شاگردانش و عموم متأخرين ، ظرف وجود ذهنى و ظهور ظلى براى اشيا در ما ، قواى ادراكى عقلى و وهمى و حسى ماست ؛ پس كليات در نفس مجرده و معانى جزئى در قوه وهميه و صور مادى ، در حس و خيال يافت مىشوند ، لذا براى آنها اشكالى واقع شد كه شايسته است آنها را ذكر و حل كنيم . « 2 »
فايدهء بحث وجود ذهنى
ارزش بحث وجود ذهنى وقتى معلوم مىشود كه نظر اجمالى بعضى از فلاسفه غرب ، مثل كانت فيلسوف آلمانى ، دكارت و بركسون درمورد ارزش و حدود معرفت دانسته شود ، زيرا بعضى از آنها ، مثل كانت كميت عقل را در مسائل الهى لنگ مىدانند . او مىگويد : زمان ، مكان ، ضرورت ، امتناع و امثال اينها صددرصد از ساحتههاى ذهن است . وى حتى خارج را بهعنوان منشأ انتزاع آن امور نمىداند « 3 » . او و امثال وى براين باورند كه بعضى چيزها مستقيما از راه حس به ذهن رسيده است ، كه آنها مادههاى ادراك هستند و بعضى چيزهاى ديگر اصلا ربطى به حس ندارند ، اينها چيزهايى است كه هميشه همراه ذهن است كه اين نظريه به سوفسطايى منجر شده است . در مقابل ، لاك و امثال او ؛ يعنى حسّيون ، معتقدند : آنچه در عقل است ، همان صورتهاست كه در حس بودهاند و بهطور مستقيم به آنجا رفتهاند « 4 » و بعضى مثل دكارت ، حواس را و برخى مثل بركسون ، عقل را از اعتبار انداختهاند و عدهاى مانند اينشتين ، به نسبيت گرايش يافتند .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 263 - 326 .
( 2 ) . همان ، ص 277 .
( 3 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 372 ، پاورقى .
( 4 ) . همان ، ص 329 - 330 .