آن ، علم حصولى است ، از جهت اينكه علم قيام و تكيه به نفس دارد ، چنانكه عرض به موضوعش وابسته است ؛ اما علم حضورى عين وجود است كه نه جوهر است و نه عرض « 1 » ، لذا خارج از مقولات است و ريشهء تمام علوم ، علم حضورى است .
سير تاريخى وجود ذهنى
بحث وجود ذهنى يك تاريخچهاى در ميان مسلمانان دارد ، همانطور كه يك سير تاريخى هم در دنياى اروپا دارد كه در مغرب زمين بهعنوان بحث شناخت و معرفت يا شناختشناسى مطرح است . « 2 »
كسانى كه وجود ذهنى را مطرح كردهاند به ترتيب عبارتاند از شيخ الرئيس و بعد امام فخر رازى ، سپس خواجه نصير الدين طوسى تا به شيخ اشراق مىرسد كه عالىترين سخن و كلام را درمورد اثبات وجود ذهنى ارائه داده است . وى مىفرمايد :
« ان الشىء الغائب عنك اذا ادركته فانما ادراكه على ما يليق بهذا الموضوع هو حصول مثال حقيقته . . . » ؛ بدون شك وقتى شىء را كه از تو غايب است ادراك مىكنى ، نحوه ادراكش بنابر آن است كه لايق اين مقام باشد كه آن عبارت از حصول مثال و همانند حقيقت آن شىء است ، زيرا اگر از ذات شىء غايب ، در تو اثرى حاصل نشود ، حاصل ماقبل از علم و بعد از آن مساوى است ، كه اين محال است و اگر از آن ، اثرى در تو حاصل شود ، ولى مطابقت با خارج حاصل نشود ؛ پس آن را چنانكه هست ، ندانستهاى . بنابراين ، به ناچار ، از جهت اينكه آن را دانستهاى ، مطابقت حاصل شده است ، لذا اثرى كه در تو هست ، همان مثال و حقيقت آن شىء است . « 3 »
و بالاخره ملا صدر الدين شيرازى ، از همه مفصلتر اين بحث را دنبال كرد و
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 6 ، فصل 15 ، ص 123 .
( 2 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 270 .
( 3 ) . شرح حكمة الاشراق ، ص 39 - 40 .