است ؛ پس ماهيت انسان ، هم كلى و هم جزئى است . ( انسان كلى به سبب اينكه يك نفس آن را تعقل مىكند ، جزئى است . )
پاسخ اشكال
و الجواب عنه : أنّ الجهة مختلفة . . . مقايسة إلى الخارج جزئيّة .
جواب اين است كه جهت ( و اضافه ) مختلف است ؛ پس ماهيت انسان از جهت اينكه وجود ذهنى و داراى مقايسه با خارج است ، كلى و قابلقبول و صادق بر كثيرين است و از جهت اينكه آن ، كيفيت نفسانى ، با قطعنظر از مقايسه با خارج است ، جزئى است .
رابطهء وجود ذهنى با فلسفه
مقدمتا بايد دانست كه بحث وجود ذهنى با مقابل آن ، كه وجود خارجى است ، مستقيما و بالذات ، مربوط به موضوع بحث فلسفه مىباشد كه وجود است ، لذا از امور عامه فلسفى تلقى مىشود ، زيرا وجود يا ذهنى است يا خارجى كه آنها از عوارض ذاتى طبع هستى هستند .
درست است كه وجود ذهنى نحوهء ضعيفى از وجود خارجى را دارد ؛ يعنى آثار خارجى ، جز ماهيتشان ، به ذهن نمىآيند ، ولى اين خصوصيت در مقايسهء ذهن با خارج است و الا خود وجود ذهنى ، با قطعنظر از خارج ، يكى از واقعيات است .
نهايت اينكه درجهء وجود ذهنى غيرمادى ، بالاتر از وجود خارجى مادى است . بر همين اساس ، از لحاظ نظر بدوى و ظاهرى ، علم ، طبق رأى مشهور ، كيف نفسانى است و گرنه در حكمت صدرايى و در ديد عميق آن ، علم ، امر وجودى است ، لهذا بحث آن فقط در امور عامهء فلسفه است و لاغير .
فلاسفه در بحث مقولات ، تحت عنوان كيف هم علم را بحث مىكنند كه مراد از