تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
موقع حصول علم به جزئيات ذكر كرده‌اند ، در محل خود صحيح است ، ولى اين صورى كه منطبع و منتقش ( در چشم و مغز ) مىشوند كه مغاير با معلومات خارجىاند ، همان معلوم بالذات ( و حقيقتا علم براى انسان ) نيستند ، بلكه صور منطبعه ، شرايطى هستند كه نفس را براى حضور ماهيات خارجى ، با وجود مثالى و غيرمادى كه نزد نفس وجود دارد آماده مىكند و اگر ( خود ماهيات با صور مثالى ) نباشند ، سفسطه ( و مباينت صور علمى با خارج لازم مىآيد ، چون ميان صور حاصله در اعضاى حس و تخيل و ميان صاحبان صور ( حقايق خارجى ) مغايرت و بينونت وجود دارد . بلكه اين بيان ( و نظر دانشمندان فيزيك ) ، از قوىترين دلايل بر حصول خود ماهيات نزد انسان با وجود غيرمادى ( واقعيت مثالى ) است ، لذا بدون شك وجود مادى هرگونه كه فرض شود از مغايرت ما بين صور حاصله با امور خارجى كه صاحبان صور ( و حقايق خارجى ) هستند ، خالى نيست ، درحالىكه لازمهء آن ، ضرورتا سفسطه است .

اشكال هفتم : لازمهء وجود ذهنى اين است كه شىء واحد ، هم كلى باشد و هم جزئى

الاشكال السابع : أنّ لازم القول . . . فهى كليّة و جزئيّة معا . اشكال هفتم ، اين است كه لازمهء قول به وجود ذهنى ، اين است كه شىء واحد ، هم كلى باشد و هم جزئى و بطلان آن ، ( به سبب تناقض در كليت و جزئيت ) ظاهر و بديهى است . بيان ملازمه ( ميان وجود ذهنى و كلى و جزئى بودن شىء واحد ) اين است كه ؛ مثلا ماهيت انسان معقول ( انسان كلى ) از جهت اين‌كه عقل ، صدق آن را بر كثيرين جايز مىداند ، كلى است و از جهت حصول آن ماهيت معقول براى خصوص نفس تعقل‌كنندهء آن ماهيت معقول براى آن نفس ( معين ) ، جزئى و متشخص به تشخص نفس و متميز از ماهيت انسان معقول براى غير آن نفس ( معين ) از نفوس
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 141 | رحمت الله شريفي نجف آبادى