در ذهن ، اجتماع تناقض ، همان اجتماع تناقض است ، به حمل اولى و سلب شىء از خودش ، همان سلب شىء از خودش است ، به حمل اولى ) و اما شريك البارى ، كيفيت نفسانى و ممكن الوجود و مخلوق بارىتعالى است و شريك البارى نيست ، به حمل شايع صناعى .
يعنى شريك البارى ديگر شريك البارى خارجى كه تحققش محال باشد ، نيست و همچنين است در ساير محالات ذاتى ( مثل اجتماع تناقض كه از باب حكايت از خارج آن ، اجتماع تناقض است ، به حمل اولى و از باب اينكه در نفس تحقق دارد ، كيف نفسانى و موجود به وجود ذهنى است ، به حمل شايع صناعى كه به اين لحاظ محال ذاتى نيست ، لذا مىتوان گفت : اجتماع تناقض ، اجتماع تناقض است ، به حمل اولى و اجتماع تناقض ، اجتماع تناقض نيست ، به حمل شايع ، بلكه كيف نفسانى و موجود به وجود ذهنى است ) .
اشكال پنجم : انطباق كبير در صغير
الاشكال الخامس : أنّا نتصوّر . . . كانت منقسمة الى غير النهاية .
اشكال پنجم اينكه ، ما زمين وسيع را با هموارىها و كوهها و خشكىها و درياهاى آن و ما فوق آن را كه عبارتاند از آسمان با نواحى بعيد و ستارگان كوچك و بزرگ با ابعاد دور آن ، تصور مىكنيم و حصول اين مقدارهاى با عظمت در ذهن ، بهمعناى انطباع ( و انطباق ) آنها در جزء عصبى يا نيروى دماغى ( مغز ) است ؛ چنانكه آن را نوعى انطباق كبير در صغير گفتهاند و آن محال است و دفع اشكال بهاينكه منطبع فيه ( جايىكه در آن تصاوير نقش مىبندند ، مثل جزء عصبى يا قوهء دماغى ) تا بىنهايت تقسيم مىشود ، عطيه و ثمرى نمىدهد ، زيرا بدون شك ، مقدار كفّ ، به وسعت كوه نيست ، اگر چه تا بىنهايت قابل قسمت باشد .