صورت علمى ، موجود ذهنى ( و مقايسهاى ) است ، بالعرض و بالمجاز كيف نفسانى است و آن مطلوب است . ( ملاصدرا در اين خصوص مىفرمايد : طبايع كلى عقلى از جهت كليت و معقوليتشان تحت هيچ مقولهاى داخل نمىشوند و از جهت وجود آنها در نفس ، كه وجود حال يا ملكه در نفس است ، تحت مقولهء كيف است . « 1 » علامه طباطبائى در تعليقهء خود در اين مورد مىفرمايد : طبايع كلى عقلى از جهت خودشان ، جواهر مجرد خارجى يا هيئتهاى نورى هستند و از جهت وجودشان كه صفات و علوم نفساند ، تحت مقولهء كيف نفسانى هستند و از جهت كليت و معقوليتشان براى نفس كه مربوط به وجود ذهنى مىشوند ، تحت هيچ مقولهاى از مقولات داخل نمىشوند و تنها مفاهيم مقولات مىباشند ، نه حقايق آنها « 2 » ) .
اشكال سوم : « لازمه وجود ذهنى ، اجتماع متقابلات در ذهن » است
الاشكال الثالث : أنّ لازم القول . . . له هذه المعانى و قامت به .
اشكال سوم : بدون شك لازمهء قول و اعتقاد به وجود ذهنى و حصول خود اشيا در ذهنها ، اين است كه نفس در موقع تصور ( امور متضاد مثل ) حرارت و برودت و غير آن ( امور متضاد ، مثل عريض و طويل و . . . ) ، گرم و سرد ، عريض ( پهناور ) و طويل ، متحيز ( ساكن ) و متحرك ، مربع و مثلث ، مؤمن و كافر و همينطور . . . بشود ، درحالى كه آن باطل است ، ( زيرا در وجود ذهنى اشياى خارجى و تصور آنها ، نفس و ذهن به صفات متضاد متصف مىشوند ، از باب اينكه ادعا شده است خود اشيا به ذهن درآيند ) .
بيان و توضيح ملازمه ( ميان وجود و تصور ذهنى خود ماهيات اشيا با اجتماع تضاد ) اين است كه ما منظورى از گرم و سرد ، عريض و طويل و مانند آن نداريم ، جز
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 294 - 295 .
( 2 ) . همان ، ص 294 ، پاورقى علامه طباطبائى .