است . « 1 » به عبارت ديگر ، وجود ذهنى فقط يك وجود تبعى و طفيلى - و بنابر قول ملاصدرا ظهور ظلى « 2 » - ماهيات معلومات است ، نه حقايق آنها ، ولى اين وجود از آن جهت كه در عالم خود ، داراى واقعيتى است و اثر مطلوب آن واقعيت را دربردارد ، ماهيت جداگانهاى با حمل شايع صناعى بر آن تطبيق مىكند و ادله وجود ذهنى هم بيشاز يك وجود تبعى و طفيلى براى ماهيات نمىتواند اثبات كند « 3 » ) .
اشكال چهارم : تصور محالات ذاتى
الاشكال الرابع : أنّا نتصوّر . . . ذلك ثبوت المحالات الذاتيّة .
اشكال چهارم اينكه ، مامحالات ذاتى مانند شريك البارى و اجتماع نقيضين و ارتفاع آن دو و سلب شىء از خودش را تصور مىكنيم ، پس اگر خود اشياى ( خارجى ) در اذهان حاصل بشوند ، مستلزم ثبوت محالات ذاتى است . ( درحالىكه محالات ذاتى در ذهن ، تحقق بهوجود ذهنى دارند ، زيرا ذهن هم خود يكى از واقعيات است و اين محال است ) .
جواب اشكال
و الجواب عنه : أنّ الحاصل من . . . و هكذا فى سائر المحالات .
پاسخ اين است كه آنچه از محالات ذاتى در اذهان حاصل مىشود ، مفاهيم آنهاست به حمل اولى ، نه به حمل شايع صناعى ( كه محال باشد ) پس شريك البارى در ذهن ، شريك البارى است ، به حمل اولى ( كه اين بيانگر يك مفهوم بيش نيست . و
هامش
( 1 ) . مهدى حائرى ، علم كلى ، ص 30 .
( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 267 .
( 3 ) . مهدى حائرى ، همان ، ص 32 .