امر ديگرى ( بهعنوان كيف ، غير از ماهيات خارجى كه نزد نفس ظاهر گرديدهاند ) وجود ندارد .
درحالىكه كيف از محمولات بالضميمه ( براى ظهور وجود علمى محسوب مىشود ، نه از محمولات بالضميمه و خارج محمول و ما گفتيم چيزى ضميمهء نفس نمىشود و اين در حالى است كه حاجى ، علم را علاوهبر اينكه از مقولهء كيف مىداند ، يك اثر زايد بر نفس تلقى مىكند . عبارت وى در اين باب چنين است : « إنّ هنا نقشا بعقلنا اى فى عقلنا رسم فحصول اثر فى ذاتنا عند علمنا بشىء واضح فلا يكون امرا انتزاعيا » ) « 1 » و اگر ظهور و وجود ( علمى ) براى نفس ، داراى نسبت مقولى بود ، ماهيت علم ، اضافه ( ميان صور ذهن و نفس ) مىبود ، نه كيف ( نفسانى ) .
و وقتى رابطهء صور ذهنى با نفس داراى نسبت اضافهء اشراقيه باشد ، علم امر وجودى است . ( اضافهء مقولى نسبتى است كه قائم به دو طرف موجود باشد ، مثل رابطهء پدر و فرزند كه از مقولهء اضافه است ، زيرا رابطه ، ميان دو شخص موجود است ، درحالىكه اضافهء اشراقى قائم به يك طرف است ، چون آن ، از باب ايجاد و افاضه است ، لذا خداوند در ايجاد موجودات ، به ماهيات آنها نياز ندارد ، چه ماهيات اعتبارى بيش نيستند ) پس علم ، نور و ظهور است و آن دو ، امر وجودىاند و وجود ( علم ) ، ماهيت ( و كيفيت نفسانى ) نيست . ( درحالىكه ملاصدرا مماشاة للقوم و به سبب همراهى با فلاسفه ، علم را كيف نفسانى گرفته است و الا وى علم را وجود مىداند « 2 » و ملا هادى ، اين امر را تذكر نداده است و گفته است : « و لكن بعد اللّتيّا و الّتى لست أفتى كيفا حقيقيّا و ان اصرّ هذا الحكيم المتاله عليه فى كتبه ؛ « 3 » بعد از بحثها و جدلهاى زياد فتوا نمىدهم كه حقيقت علم ، كيف نفسانى باشد ، اگر چه اين حكيم منغمر در خداپرستى -
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، ص 141 .
( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 290 .
( 3 ) . شرح المنظومه ، ص 36 .