در نفس باشد و چه ملكه و راسخ در نفس براى نفس ، ( با قطعنظر از مقايسه ) حاصل شده است ، به نحوى كه از نفس ، جهل را ، طرد مىكند ؛ لذا وجود ذهنى ( بدون مقايسه آن با خارج ) موجود خارجى ( غيرمادى ) و تحققيافته براى نفس و توصيفكنندهء آن مىباشد ، بهگونهاى كه بر آن ( وجود ذهنى ) ، تعريف كيف نفسانى صادق است ، به حمل شايع صناعى .
و آن حد كيف عبارت از عرضى است كه قبول قسمت و نسبت نمىكند ، لذا ( بر خلاف نظر محقق دوانى ) ، آن صورت ذهنى ذاتا مندرج ( و مصداق ) تحت مقولهء كيف ( نفسانى ) است ، اگر چه از جهت اينكه وجود ذهنى است و مقايسه با خارج شده است ، تحت هيچيك از مقولات نيست ( و فقط مفهومى است كه از خارج حكايت مىكند ) ، چون آثار ( خارجى ) بر آن وجود ذهنى مترتب نيست ، الا اينكه آن صورت ذهنى بالعرض تحت مقولهء كيف است ( و بالذات ، تنها مفهوم است كه از خارج حكايت مىكند .
خلاصه اينكه ، وجود ذهنى ، بدون مقايسه با خارج ، تحت مقولهء كيف نفسانى است ، به حمل شايع و با مقايسه با خارج ، همان ماهيت خارجى است ، به حمل اولى ؛ يعنى وجود ذهنى ، با مقايسه با خارج ، كيف نفسانى و داراى منشأ و اثر خارجى نيست ، بلكه بالعرض تحت مقولهء كيف نفسانى است و بالذات ، مفهوم وجود ذهنى جوهر يا كم يا . . . همان جوهر يا كم يا . . . خارجى است ؛ يعنى حكايتكنندهء ذات جوهر يا كم يا . . . خارجى است ) .
اشكال ملا هادى سبزوارى به ملاصدرا در كيف بودن علم
و بهذا البيان يتضح : اندفاع ما . . . وجود ، و الوجود ليس ماهيّة .
و بهوسيلهء اين بيان ( ملاصدرا ) ، بطلان و مردود شدن آنچه بعضى از محققان ( ملا هادى سبزوارى ) ايراد گرفتهاند به اينكه : « علم ذاتا ( و بدون