كم يا . . . دليل نمىشود تا علم ، به اعتبار اينكه علم همان معلوم بالذات است ، عبارت از جوهر يا كم يا . . . خارجى باشد .
مثلا اگر گفته شود : انسان ، مفهوما جوهر و نامى و جسم است ، باعث نمىشود كه بر انسان ذهنى ، احكام و آثار جوهر و نامى و جسم خارجى بار بشود ، لذا بايد گفت :
جوهر ذهنى با ملاحظه با خارج ، جوهر است ، به حمل اولى كه اين تنها بيانگر مفهوم جوهر است و جوهر با قطعنظر از خارج ، جوهر نيست ، بلكه كيف نفسانى است ، به حمل شايع صناعى « 1 » ) .
علاوهبر اينكه كلام حكما صريح و جدى در اين است كه علم حصولى ، كيف نفسانى و حقيقتا داخل در مقوله كيف ( نفسانى ) است و در اين مورد مسامحه و تشبيهى صورت نپذيرفته است ، كه محقق دوانى مدعى آن ( مسامحه ) است .
د ) پاسخ ملاصدرا به اشكالات وجود ذهنى
و منها : ما ذكره صدر المتألهين . . . النوع الخارجيّة على ذلك الشىء .
و از جمله آن جوابها ، جوابى است كه صدر المتألهين رحمه اللّه در كتابهايش ذكر كرده است و آن ، تفاوت در ايجاب و موجب شدن اندراج ميان حمل اولى و حمل شايع است كه دومى ؛ يعنى حمل شايع ، موجب اندراج مىشود ، نه حمل اولى .
( صورت ذهنى ، مثل انسان ، بدون مقايسه با خارج ، مندرج در مقولهء كيف نفسانى است ، به حمل شايع صناعى و مقولهء ذهنى انسان كه از خارج به ذهن آمده است ؛ يعنى مفهوم جوهر ، با مقايسه با خارج ، همان مفهوم مقوله خارجى و حاكى از آن است ، به حمل اولى كه چون وحدت حمل ندارند تناقض پيش نمىآيد .
ولى اگر انسان خارجى با آثار وجود ، در ذهن آمده باشد ، شىء واحد ، مندرج در دو مقوله خواهد بود ؛ يعنى انسان در ذهن هم كيف نفسانى است و از مقوله خارجى
هامش
( 1 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 380 .