كه مىگويند : يكى از صفات حيوان جسمانيت است ، درحالىكه جسمانيت ، جوهر است و يا اينكه مىگويند : طلا بودن كيفيتى براى فلز است و بر همين پايه مىشود صور را وصف ماده دانست ، چون آنها نوعى از حصول براى آن ماده دارند كه آن را تكميل و از جوهر آن ، طرد نوعى عدم مىكنند ، نه اينكه باعث ايجاد ذات ماده بشوند ، لذا آنها وجود لغيره و ناعتى هستند « 1 » ) .
( دوانى معتقد است : ) با اين نظريه اشكال اندراج مقولات ديگر تحت كيف نفسانى دفع مىشود . ( چون وى براين باور است كه علم و صورت ذهنى فقط تحت مقولهء خارجى است و حقيقتا داخل در مقولهء كيف نفسانى نيست ، بر خلاف نظريهء سيد سند كه مىگفت : صورت ذهنى فقط داخل در مقوله كيف نفسانى است ) .
و اما اشكال اينكه شىء واحد هم جوهر است و هم عرض ، جوابش ( به قول دوانى ) اين است كه در گذشته بيان شد كه مفهوم عرض ، عرضى است كه هم شامل مقولات نهگانهء عرضى مىشود و هم شامل جوهر ذهنى ، لذا از اين جهت اشكالى پيش نمىآيد .
دو اشكال به پاسخ محقق دوانى به مشكل وجود ذهنى
و فيه : أنّ مجرّد صدق مفهوم . . . الكيف حقيقة ، من غير مسامحة .
اشكال نخست محقق دوانى اين است كه مجرد و صرف صدق مفهوم مقولهاى از مقولات بر شىء خارجى ، موجب ( مصداق و ) اندراج آن شىء ( علم ) تحت آن مقوله ( خارجى ) نمىشود ؛ چنانكه اشاره به اين مطلب در جواب اشكال ملاصدرا خواهد آمد . ( بنابراين ، صرف صدق مفهوم ذهنى ؛ يعنى علم بر مقولهء جوهر يا كم يا . . . ، موجب اندراج آن علم تحت مقوله خارجى و منشئيّت اثر بودن آن علم نيست ، بلكه ملاك اثر خارجى داشتن و اندراج ، وجود خارجى است . لذا اينكه علم مفهوما جوهر است يا
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 2 ، فصل 3 ، ص 31 .