و مانند كم و كيف ، درحالىكه مقولات متباين به تمام ذات هستند ، ضرورى و بديهى است كه رد محاليت آن قابل دفاع نيست .
با اضافه و شبح بودن علم ، اشكالات بلا موضوع است
و بالتوجّه إلى ما تقدّم من . . . الخارجيّة فقط . و قد عرفت ما فيه .
و با توجه به اشكالاتى كه گذشت و مانند آن ، بعضى از عقلا ، از اساس به انكار وجود ذهنى ( علم ) معتقد شده ، گفتهاند : علم عبارت از اضافه و نسبت نفس ( عالم ) به خارج است . ( اولين كسى كه بهنوعى از اضافه گرايش پيدا كرد ابو الحسن اشعرى ، سپس امام فخر رازى بود و عدهاى ديگر معتقدند : در باب علم ، اشباح ماهيات خارجى ، در ذهن حاصل مىشوند نه عين آنها ، لذا اشكالى متوجه آنها نيست . « 1 » ) پس معلوم ، تنها ( مصداق و ) مندرج تحت مقولهء خارجى آن است . ( و علم از مقوله كيف نفسانى نيست ، تا مشكلات مذكور به وجود بيايد ) كه به تحقيق اشكال اين نظريه را دانستى ( كه بسيارى از معارف ما مربوط به معدومات فعلى است ، مثل علم تاريخ و علم مربوط به خسوف و كسوف در آينده و . . . ) .
و بعضهم الى . . . فلا اشكال و قد عرفت ما فيه و بعضى از صاحبنظران ( معتقد شدهاند به ) اينكه شبحهاى ماهيات خارجى ، در ذهن موجودند ، نه خود آنها و شبح و نمود و مثال شىء ، مغاير و مباين با ( خود ) شىء ( و ماهيات آن ) است ؛ پس صورت ذهنى ، كيفيت نفسانى است ( از اين جهت نظريهء شبح با علم تضاد ندارد ) و اما مقولهء خارجى در آن صورت ذهنى باقى نيست ، پس اشكال ( اندراج صورت ذهنى در دو مقوله ) ، منتفى است و تو به تحقيق ايراد آن
هامش
( 1 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 274 .