شامل مقولات هفتگانه نسبى مثل : اضافه ، زمان و . . . نمىشود ، چرا كه قبول نسبت مىكنند ) ، آن بنابر تعريفى كه ( حكما درمورد علم ) معتقد شدهاند كه ( علم و ) صور علمى عبارت از كيفيات نفسانى است ، سپس وقتى جوهرى ( مانند درخت ) را تصور مىكنيم ، آن ( جوهر ) به سبب محفوظ بودن ذاتيات ، مندرج تحت مقولهء جوهر است و در عين حال آن جوهر ، تحت مقوله كيف است ، چنانكه گذشت . ( زيرا صور علمى ، كيف نفسانى تلقى مىشوند ، لذا آن جوهر ، كيف مىشود ) ، درحالىكه مقولات ( مثل جوهر و كيف ) به تمام ذات ، متباين ( و از هم جدا ) هستند ؛ بنابراين ، تناقض در ذات لازم مىآيد . ( از باب اينكه جوهر است ، مستقل است و از جهت اينكه كيف نفسانى است ، مستقل نيست و وابسته به نفس است .
علامه ، در پاورقى بدايه مىفرمايد : مقولات كاملا و به تمام ذات از هم جدا هستند ، زيرا اگر به تمام ذات متباين نباشند ؛ يعنى در بعضى از ذات متباين باشند ، پس در بعضى از ذات مشترك خواهند بود ، لذا ما فوق آن مقولات ، جنسى بايد باشد - در نتيجه مقولات ، انواع مىشوند - درحالىكه فرض اين است كه آنها اجناس عاليهاند كه فوق آنها جنسى نيست ؛ به اين ترتيب آن خلاف فرض است ، بنابراين ، مقولات ، بسايط و متباين به تمام ذات هستند ) و همچنين وقتى مقوله ديگرى غير از جوهر ( مثل مقوله كم ) را تصور كنيم ، ماهيت متصوّر ، مندرج در ذيل دو مقوله خواهد بود و نيز اگر كيف محسوس ( مثل رنگ سفيد ) را تصور كنيم ، ( رنگ سفيد خارجى ) مندرج تحت كيف محسوس و ( رنگ سفيد ذهنى ، مندرج تحت ) كيف نفسانى مىشوند ، در حالىكه آن ، اندراج شىء واحد تحت دونوع متباين ( به تمام ذات ) از يك مقوله ( كيف ) است كه محاليت آن ضرورى و بديهى است . ( چه اجتماع تناقض لازم مىآيد .
ملا هادى سبزوارى در اين [ مورد ] مىفرمايد :
فجوهر مع عرض كيف اجتمع * ام تحت الكيف كلّ قد وقع « 1 » )
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، قسمت حكمت ، ص 29 .