بنابراين ، آن حقيقت ، واحد ، به وحدتى است كه جامع براى هرچه از سنخ آن حقيقت است و حقيقت به اين وصف ( كه از زوايد و امور بيگانه دور باشد ) در عالم خارج وجود ندارد ، لذا در موطن ديگرى موجود است كه آن موطن را ذهن مىناميم .
تتمه و دنبالهء اشكالات وجود ذهنى
اشكال اول : اجتماع جوهر و عرض
تتمة : قد استشكل على وجود . . . قائما بالموضوع و غير قائم به .
دنباله : بر وجود ماهيات در ذهن - بهمعناى حصول خود آن ماهيات در ذهن - اشكالاتى وارد شده است : اشكال اول ، اينكه قول ( و اعتقاد ) به حصول خود ماهيات در ذهن ، مستلزم اين است كه شىء واحد هم جوهر باشد و هم عرض و آن محال است ، بيان ملازمهء ( ميان حصول خود ماهيات در ذهن و جوهر و عرض بودن يك شىء ) اين است كه جوهر معقول در ذهن ، بنابراينكه ذاتيات ( در ذهن ) محفوظ هستند ، جوهر است . ( خود جوهرى كه در خارج است به ذهن منتقل مىشود ) و آن جوهر در عينحال ، به دليل قيام آن جوهر به نفس ، مانند قيام عرض به معروض ( و موضوع ) خود ، عرض است و بطلان لازم اين است كه لازم مىآيد آن جوهر ، قائم به موضوع ( در ذهن ) باشد . ( چون خاصيت علم چنين است ) درحالىكه ( جوهر ) قائم به موضوع ، ( در خارج ) نيست ( چون جوهر است ) .
اشكال دوم : اجتماع كيف و بقيه مقولات
الاشكال الثانى : أنّ الماهيّة الذهنيّة . . . مقولة ؛ و استحالته ضروريّة .
اشكال دوم اينكه ، ماهيت ذهنى ، مندرج تحت مقولهء كيف ( نفسانى ) است .
( علامه طباطبائى در تعريف كيف مىفرمايد : آن عرضى است كه ذاتا قبول قسمت و نسبت نمىكند ، لذا شامل كميت نمىشود ، زيرا كميت ذاتا قبول قسمت مىكند و