چرا اشكال اجتماع مثل جوهر و كيف ، يا كم و كيف و . . . ، از اجتماع جوهر و عرض مشكلتر است ؟
قالوا : و هذا الاشكال أصعب . . . فاستحالته ضروريّة لا مدفع لها .
( فلاسفه در مقام مقايسه ميان اشكالات مذكور ) گفتهاند : اين اشكال ( اجتماع جوهر و كيف ، يا كم و كيف ، يا كيف محسوس و كيف نفسانى ) از اشكال اولى ( اجتماع جوهر و عرض ) سختتر است ، زيرا اشكال زيادى وجود ندارد در اينكه شىء واحد هم جوهر باشد و هم عرض ، براى اينكه تباين ذاتى كه ميان مقولات وجود دارد ، تنها ميان جوهر و كيفوكم و غير آنها ( از مقولات هفتگانه نسبى ) است و اما مفهوم عرض ، بهمعناى چيزىكه به موضوع ، قيام دارد ، عرض عام و صادق بر نه قسم از مقولات است و نيز جايز است كه آن ( عرض عام ) شامل جوهر ذهنى و صادق بر آن بشود ، چرا كه آنچه در تعريف به رسم جوهر ملاحظه مىشود ، ( چرا به جاى حدّ ، رسم به كار رفته است ، زيرا مقولات ، مثل : جوهر و اعراض نهگانه ، مانند كم و كيف و هفت مقولهء نسبى ديگر ، تعريف حدى ندارند ، چون بالاتر از آنها ، جنسى وجود ندارد تا در تعريف آنها ملاحظه شود ، درنتيجه به فصل هم نياز بشود ، تا باعث تميز نوعى از نوع ديگر گردد ) .
اين است كه : جوهر ماهيتى است كه وقتى در خارج يافت بشود ، « لا فى موضوع و مستقل » است ، لذا جايز است كه ( جوهر ) ، در ذهن « فى موضوع و وابسته به ذهن » باشد ، درحالىكه آن ، وقتى در خارج يافت مىشود ، « لا فى موضوع » است ، ( علاوه بر اينكه ميان جوهر و عرض بينونت وجود ندارد ، چون عرض از مراتب نازله جوهر است : « الاعراض من مراتب وجود الجواهر لما تقدم أن وجودها فى نفسها عين وجودها لموضوعها « 1 » » ) و اما محاليت دخول ماهيت واحد ، تحت دو مقوله ، مانند جوهر و كيف
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، ص 208 .