معدوم ، سخن آنها را رد و ابطال مىكند ، زيرا معناى محصّلى براى اضافهء ( علم ) به معدوم ، وجود ندارد . ( در بسيارى از علوم ، انسان ، علم به چيزهايى دارد كه اكنون در خارج تحقق ندارند ، درحالىكه در نفس الامر صحيح هستند ، مثل علم تاريخ و علم به صورت قضاياى شرطيه و حقيقيه ، نظير : اگر دريايى از جيوه وجود داشته باشد ، مايع است و سوزن روى آن مىايستد و آهنها در هزار سال ديگر ، همان حكم آهنهاى موجود را دارد و . . . كه هيچكدام فى الحال در خارج موجود نيستند ، درحالى كه آنها گفتهاند : علم از مقوله اضافه است و در اضافه بايد دو طرف مضاف و مضاف اليه فى الحال وجود داشته باشد و اينكه ملا هادى سبزوارى فرموده است : علم انسان به خودش هم ، علم از نوع مقولهء اضافه را باطل مىكند ، « 1 » صحيح نيست ، زيرا وجود ذهن مربوط به علم حصولى است و علم به نفس ، علم حضورى است ) .
وجود ذهنى
اولين دليل
و احتجّ المشهور على ما ذهبوا . . . موطن آخر ، و نسمّيه الذّهن .
آنهايى كه معتقد به قول مشهور ؛ يعنى وجود ذهنى هستند ، براى اثبات آن قول ، به وجوه و دلايلى احتجاج و استدلال كردهاند : يكى از آنها اينكه بر معدومها ، به احكام ايجابى حكم مىكنيم ، مثل گفتار ما : دريايى از جيوه چنين ( مايع و بالطبع سرد ) است و مانند گفتار ما : اجتماع دو نقيض غير از اجتماع دو ضد است و مانند آن . ( با اينكه دو امر متناقض و متضاد در خارج تحقق ندارند ، ولى حكم مىكنيم كه آن دو امر در خارج تحقق ندارند و در عين حال حكم مىكنيم كه متناقضين غيرمتضادين است .
علامه در پاورقى بدايه مىفرمايد : پس اگر گفته شود : بدون شك مصبّ و مجراى ادلهء وجود ذهنى ، اثبات وجود ذهنى براى ماهيات است ، درحالىكه ممتنعات ،
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، ص 30 .