تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
پس وجود نسبت به اشيا مانند اوصاف نسبت به جسم نيست . بر همين اساس ، عرفا گفته‌اند : عالم جلوهء حضرت حق است و بنابر گفتار ملاصدرا تمام موجودات در مرحله متأخر رتبى از حضرت رب العالمين هستند ، لذا فعل او تلقى مىشوند ، نه اين‌كه خداوند موجودات را كه وجود داشتند آفريده است كه اين تحصيل حاصل است و نه اين‌كه اعدام را تبديل به وجوده كرده است ، يا موجودات را از هستى ، به ثبات و نيستى درآورده است كه در هرصورت اجتماع تناقض و انقلاب پيش مىآيد ، زيرا امور در بودن و نبودن ، ضرورت دارند . مقصود اين‌كه از جهت بودن و نبودن ، ضرورت دارند - البته نه ضرورت بالذات ، بلكه ضرورت بالغير دارند و الا واجب الوجود بالذات مىبودند و اين با امكان ذاتى موجودات منافات ندارد - و به علت نياز ندارند ، بلكه نحوهء وجود به‌گونه‌اى است كه متأخر از ذات لم يزل و لا يزول حضرت إله است ، لذا آن‌ها حد و نقصان ذاتى و هويت تعلقى دارند . خلاصه اين‌كه ، اصل وجود ملاك نياز به علت نيست . اصل واقعيت قبل از هرچيز به خداوند رهنمون مىكند ، سپس به هستى توأم با ماهيت ؛ يعنى متحصل و لا متحصل كه مناط تكيه به علت مىشود دلالت دارد . لاوازيه ، شيميست قرن هيجدهم فرانسوى از طريق آزمايش‌هايى ، به نظر خودش ، اثبات كرد كه هيچ موجودى معدوم نمىشود و هيچ معدومى موجود نمىگردد كه اشكالاتى بر او وارد است : يكى اين‌كه ، نتيجه اعم از مقدمات است ، زيرا مقدمات مربوط به عناصرند و نتيجه شامل همه هستى . ديگر اين‌كه ، با علوم تجربى نمىشود اصل فلسفى را اثبات كرد و الا دور به وجود مىآيد ؛ علاوه بر آن‌كه موضوع علوم ، جلوه‌اى از ماده و طبيعت است و مطلوبى كه وى به‌دست آورده مجردات را هم شامل مىشود ، افزون بر آن‌كه امر بسيطتر از مواد مورد مطالعه وى ، به نام مادة المواد وجود دارد كه مورد توجه و آزمايش او نبوده است و حق هم همين توجه است ، زيرا اثبات ماده و صورت اجسام فلسفى است ، نه آزمايشى و مزيد بر آن دانشمندان