چنانچه كسى كه نابود شود و دوباره عينا بهوجود آيد ، بايد زمان و مكان و رابطه خاص او دوباره عينا به وجود بيايند كه اين محال است و گرنه بايد زمان به عقب برگردد و پدر و مادر و روابط ، دفعهء ديگر عينا تحقق يابند كه اين قيامت نيست ، بلكه همين خرابآباد و زندان سكندر دنياست .
ملا هادى در اين باب چنين مىگويد :
عرفا فرمودهاند : « لا تكرار فى تجلى » ( اين عبارت ، موضوع بحث علامه « 1 » ، به جاى ابطال اعادهء معدوم ، قرار گرفته است ) هرتجلى از جانب خداوند ، جديد است و هر روزى او در شأن و خلقت و جلوهگرى خاصى است :
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 2 » كه اين به مقتضاى صورتهاى قابل است و اما به مقتضاى معنا و اسقاط اضافه تجلى از قوابل ، تكرارى در تجلى نيست ، زيرا تجلى ، واحد و بسيط است ( فعل الفاعل الواحد ، واحد ) كه در آن ، گذشته و استقبال و حدوث نيست و چون زوال ندارد ، لذا معدوم نمىشود تا دوباره اعاده گردد « 3 » . فيض و جلوه خداوند بىنهايت و واحد است ، ولى موجودات طبق قابليت خود در معرض آن واقع مىشوند .
ماحصل اينكه ، انسان ، چون داراى روح و نفس مجرد است نابود نمىشود . پس مرگ گسترش حيات و در آخرت ، زندگى جاويد و وسيع و بروز حقيقت انسان است :
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
« 4 » و
يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ
« 5 » .
موجود معدوم نمىشود و معدوم موجود نمىگردد
هستى از لحاظ هستى ، نابود نمىشود و نيستى ، از جهت نيستى موجود نمىگردد
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله اول ، فصل 5 ، ص 22 .
( 2 ) . الرحمن ، آيه 29 .
( 3 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 353 .
( 4 ) . عنكبوت ، آيه 65 .
( 5 ) . طارق ، آيه 10 .