تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
و الا دو وجود مىيابد ) لذا دو وجود براى يك عينيت ذاتى ، تصور نمىشود و براى شخص معينى دو فقدان نيست كه اين ، همان سخنى است كه عرفا به‌وسيله گفتارشان : [ « ان اللّه لا يتجلّى فى صورة مرتين » خداوند در يك صورت وجودى ، دو دفعه جلوه‌گرى نمىكند ( زيرا هرجلوه‌اى از جانب او يك ايجاد است ) ] ، آن مطلب را قصد كرده‌اند . پس در اين صورت ، معدوم ، عينا اعاده نمىشود . « 1 » بايد دانست كه سخن « 2 » و بيان رساى ملاصدرا ، همان برهان اولى است كه بيانش گذشت و رتبه هرچيزى ، عين وجود آن است كه اگر نباشد ، آن چيز ، چيز ديگرى است . بنابراين ، زمان براى بدن و به‌طور كلى اجسام ، ذاتى است كه با عوض شدن آن ، انسان و اجسام عوض مىشوند ، اين مسئله درمورد مكان هم هست . اين است كه فلاسفه گفته‌اند : جسم داراى امتداد جوهرى ، كمى و زمانى است . انسان چون داراى جسم است ، زمان ، مخصوصا زمان در حركت جوهرى ، و مكان و اضافات و روابط و . . . ويژه‌اى دارد كه با تغيير آن‌ها عوض مىشود ؛ به اين ترتيب غلط است بگوييم : اگر سعدى اكنون مىبود بهتر مىبود و الا سعدى نبود . يك كسى به من گفت : اگر من به جاى تو بودم . . . ، گفتم : پس تكليف من چه مىشود و من به جاى چه كسى باشم ؟ يا مىگويند : سرهاى يك ميمون و يك انسان را از آن‌ها جدا كردند و سر ميمون را به انسان و سر انسان را به ميمون پيوند زدند ، آن‌وقت سؤال مىكنند كدام انسان است و كدام ميمون ؟ اين‌گونه سخن‌ها مربوط به عوام است ، نه خواص ، مخصوصا حكما . آيا اين كلام منطقى است كه فرزندى به مادرش بگويد : خوب بود يك پدر ديگرى كه خوش اخلاق است براى من مىگرفتى ! پس روشن مىشود كه مرتبهء هستى ، مانع از صحت اعاده معدوم است « 3 » و الا
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 353 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . شرح مبسوط منظومه ، ص 273 ، پاورقى .