فى الدنيا فيأكلون و يشربون فاذا اقدم عليهم قادم عرفوه بتلك الصور ، التى فى الدنيا » « 1 » ) خواه مرگ تنها استكمال براى روح باشد و بدن رجوعكننده با آن روح ، به وسيله ايجاد جديدى از جانب خداوند باشد ، يا مرگ استكمال براى روح و بدن باشد و بدن رجوعكننده با روح ، همان بدن دنيايى باشد كه استكمال يافته است ( كه اينهم ، چند فرض دارد كه يا روح به فعليت و تجرد محض رسيده است كه ديگر به هيچ بدنى چه مثالى و چه مادى نياز ندارد ، يا نياز به جسم مثالى دارد و اين ، در صورتى است كه او به فعليت تام و تمام نائل نيامده است ، يا نفس با جسمى نظير جسم مادى توام است كه به فرض كه آن فروض و شقوق صحيح باشند ، اصالت با روح است و وحدت نفس و تشخص آن ، حاصل است ، درحالىكه ثابت شده است كه بدن آخرتى ، حكم بدن دنيوى را ندارد و بشر ممكن است به مرحلهاى از تكامل برسد كه به بدن مثالى هم نياز نداشته باشد كه اين نوع تعالى ، براى اولياى خداوند ممكن است در دنيا هم رخ بدهد ) ، پس انسان با نفس و بدن خود ، همان انسانى است كه عينا در دنيا بوده است ( ابو على سينا در الهيات شفا مىفرمايد : « المعاد منه روحانى و منه جسمانى ، اما الجسمانى فقد اغنانا عن بيانه الشريعة الحقة المصطفوية . . . و اما الروحانى فنحن ذاكروه » « 2 » ) .
انگيزهء بحث اعادهء معدوم
بحث اعادهء معدوم از مسائل مهم و بسيار مفيد فلسفه و كلام اسلامى است ، كه اولينبار توسط متكلمان مطرح شد . آنها از معناى معاد ، عود ارواح به سوى اجسام را منظور مىكردند ، درحالىكه در قرآن مقصود از آن ، رجوع انسان بهسوى حضرت حق است و كلمهء معاد بهمعناى آخرت ، يك اصطلاح
هامش
( 1 ) . ر . ك : تفسير صافى ، التهذيب و الكافى .
( 2 ) . همان ، ص 340 .