چهارمين دليل
حجّة اخرى : لو جازت الاعادة . . . لوازم وجود الشىء المتشخّص .
4 . دليل ديگر اينكه اگر اعاده معدوم جايز بود ، عدد و تعداد عودها به حد معينى نمىرسيد تا ( در آن حد ) توقف كند ، زيرا تفاوتى ميان عود اول و دوم و همچنين ، تا بىنهايت وجود ندارد ؛ چنانكه تفاوتى ميان معاد و مبتدا وجود ندارد و تعيّن عدد ، از لوازم وجود شىء متشخص است . علامه در پاورقى دربارهء متن بدايه چنين مىفرمايد :
درحالىكه مرجحى براى بعضى از شمارهها ( عودها ) نيست ، حاصل اينكه در اين موقع ، تعيّن ( تشخّص ) از چيزهايى است كه در تحقق يافتن چيزها ، امر اجتنابناپذير است ، براى اينكه شىء تا تشخّص نيابد ، يافت نمىشود : « لان الشىء ما لم يتشخّص لم يوجد » با اينكه مرجح و ترجيحدهندهاى براى تعين تعداد مخصوصى از معادها وجود ندارد . ( وى در جاى ديگر چنين بيانى دارد : « و الهوية العينية تأبى بذاته الصدق على كثيرين و هو التشخص فالشخصية للوجود بذاته . . . « 1 » ؛ هويت عينى و تشخّص ذاتا از صدق بر كثيرين ابا دارد ، چون ذاتا شخصيت براى وجود است . . . » پس اگر براى يك وجود ، دو وجود فرض شود ، هويت عينى واحد آن ، كثير مىشود ، درحالىكه واحد است و اين [ خلف و ] محال است ) .
دليل كسانى كه اعاده معدوم را جايز مىدانند و ابطال آن
احتج المجوزون . . . لا انعدام و زوال تجويزكنندگان ( اعادهء معدوم ) و قائلان به جواز آن استدلال كردهاند به اينكه اگر اعاده معدوم محال باشد ، يا به سبب ماهيت معدوم است ، يا به سبب لازم ماهيت
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 1 ، فصل 5 ، ص 22 - 23 .