دلايل محاليت اعادهء معدوم
اولين دليل
و القائلون بنظرية المسألة احتجوا عليه بوجوه : منها : أنّه لو جاز للمعدوم في . . . فى زمانين بينهما عدم متخلّل .
درحالىكه قائلان به نظرى و كسبى بودن مسئلهء ( محاليت اعادهء معدوم ) ، با وجوه و راههايى حجت و دليل آوردهاند :
1 . از جمله آن وجوه ، اين است كه اگر چيز معدوم ، در زمانى ( بعد از نابودى ) ، جايز بود كه در زمان ديگر عينا اعاده بشود ، لازم مىآمد كه عدم ميان شىء و خودش ، متخلل و واسطه شود كه آن محال است ؛ براى اينكه در اين صورت ( آن موجودى كه معدوم و سپس موجود مىشود ) موجودى است كه به عينه ( عينا ) در دو زمانى است كه ميان آن دو ، عدم واسطه شده است . ( اگر فردى از دنيا رفت و معدوم شد و دوباره روز قيامت عينا موجود شود ، باعث مىشود كه يك شخص در دو زمان موجود باشد كه ميان آن دو نبوده است ، كه اين مثبت دو شخصيت است ، درحالىكه وى ، يك وجود و شخصيت و تشخص دارد ) .
دومين دليل
حجّة اخرى : لو جازت إعادة الشىء . . . من حيث هو كثير ؛ و هو محال .
2 . حجت و دليل ديگر اينكه اگر اعادهء عينى چيزى بعد از نابودىاش جايز مىبود ، ايجاد چيزىكه مماثل و مثل آن چيز ، از جميع وجوه ، در ابتدا و آغاز جايز مىبود ، درحالىكه اين محال است ، اما ملازمهء ميان آن دو ( يعنى ايجاد دوباره به عينه آنچيز در عالم آخرت و ايجاد مماثل آن چيز در زمانى كه آنچيز وجود دارد ) براى اين است كه حكم امثال درمورد چيزىكه جايز است و درمورد همان چيزىكه جايز