و اخصر » معروف است نيز ذكر نمودهاند و اينك توضيح اين براهين :
1 - برهان فارابى ( أسدّ و أخصر ) : « إذا كان ما من واحد من آحاد السلسلة الذاهبة بالترتيب بالفعل لا إلى نهاية إلا و هو كالواحد فى انه ليس يوجد الّا و يوجد آخر و راؤه من قبل ، كانت الا حاد اللامتناهية بأسرها يصدق عليها أنها لا تدخل فى الوجود ما لم يكن شىء من ورائها موجودا من قبل ، فإذن بداهة العقل قاضية بأنه من أين يوجد فى تلك السلسلة شىء حتى يوجد شىء ما بعده » « 1 » .
برهان فارابى از مقدماتى تشكيل شده است به اين شرح :
1 - هريك از سلسله غيرمتناهى اين حكم را دارد كه تحقق او منوط به تحقق وجودى قبل از آن است ، زيرا فرض اين است كه عنوان معلوليت بر هريك از آنها صادق است .
2 - شكى نيست كه تحقق معلول مشروط به اين است كه در مرتبهء قبل از او موجودى ( علت ) تحقق داشته باشد .
3 - باتوجه به اينكه مجموع سلسله معنون بهعنوان معلوليت است ، آنگاه تحقق مييابد كه در مرتبهء قبل از آن موجودى ( علت ) تحقق داشته باشد ، در غير اين صورت هيچيك از آحاد اين سلسله تحقق نخواهد يافت .
4 - بنابر فرض عدم تناهى سلسلهء علل ( و باتوجه به مقدمات قبل ) هيچ موجودى نبايد تحقق يابد ، بنابراين اكنون كه در عالم هستى موجوداتى تحقق يافته است ، دليل بر اين است كه سلسله علل و معاليل نامتناهى نيست و به علتى منتهى مىگردد كه او ديگر معلول علتى نمىباشد .
و به عبارت ديگر : لازمهء تسلسل علل و معاليل تا بىنهايت اين است كه براى پيدايش هرموجود امكانى بىنهايت علت بايد محقق گردد و بديهى است كه در دائره آفرينش كه متناهى است هرگز بىنهايت موجود نمىشود ، پس نبايد هيچ موجودى در عالم پديد آمده باشد و اين بر خلاف واقع و نفس الامر است .
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 2 ، ص 166 .