كوچكترين شك و ترديدى باقى نمىماند و تنها با قبول اين اصل است كه نظام معين موجودات قابل توجيه است .
به همين جهت فلاسفهء بزرگ الهى براى اثبات آن صرفا به مشاهدات سطحى و حتى مطالعات دقيق علمى اعتماد نكردهاند ، بلكه آنان برپايهء يك رشته اصول مسلم عقلى به اين نتيجه رسيدهاند ، اين مطلب به خصوص در حكمت متعاليه كاملا نمايان است .
مصنف ( ره ) در تقرير دليل عقلى اصل سنخيت چنين فرمودهاند : « دليل حكماء بر اصل سنخيت اين است كه هرگاه ميان معلول و علت پديد آورنده آن يك نوع رابطهء تكوينى و ذاتى برقرار نباشد ، بهگونهاى كه به واسطهء آن گويا معلول مرتبه تنزل يافته علت و علت مرتبه عالى وجود معلول است ، لازمهاش اين است كه ارتباط علت با معلول ياد شده با ارتباط او با معلولهاى ديگر و نيز ارتباط معلول موردنظر با علتهاى ديگر يكسان باشد . در اين صورت اين سئوال مطرح مىشود كه چرا معلول مفروض از اين علت خاص صادر گرديده و چرا علت مفروض در اين معلول معين تأثيرگذارد ؟ ( اين سئوال را تنها برپايهء اصل سنخيت مىتوان پاسخ داد و لا غير ) .
آنگاه افزودهاند : « اين دليل را صدرالمتألهين به وجهى دقيقتر و لطيفتر بيان نموده است ، و آن اينكه : معلول در هستى خود نيازمند و وابسته به علت پديد آورنده خويش است و اين فقر و نيازمندى عين ذات و هويت او است ، و گرنه اگر عارض بر هويت و ذات او باشد ، درنتيجه معلول از نظر ذات احتياج به علت خود ندارد و لازمهاش اين است كه براى معلول ( در عين اينكه وجودش وابسته و غيرمستقل است ) نوعى استقلال قائل شويم ، و اين خلاف فرض است ، بنابراين هستى معلول نسبت به علت فاعلى خود عين ربط و وابستگى است ، و استقلالى كه در بادى امر براى او به نظر مىرسد در حقيقت جلوهاى از هستى و استقلال علت او است و درنتيجه وجود معلول مسانخت ذاتى و حقيقى باوجود علت خود دارد ، زيرا مرتبهاى نازل از وجود
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص٢٥٢