خود و نيز در قلمرو حيات و فعاليتهاى موجودات زنده و در حوادث و رخدادهاى طبيعى مشاهده مىكند ، همگى ( به جز موارد اندكى ) از اصل سنخيت پرده برمىدارند و اين اصل را در تفكر انسان به صورت يك باور قطعى ترسيم مىنمايند ، بهگونهاى كه اگر احيانا به موردى مخالف مواجه گردد ، حكم مىكند كه در اين مورد نيز عامل خاصى ( طبيعى يا غيرطبيعى ) در كار است كه از نظر من پنهان مىباشد .
بررسى اين دليل : اصل سنخيت را بهعنوان يك اصل كلى حاكم بر نظام آفرينش نمىتوان از طريق استقراء و تجربه اثبات كرد زيرا :
1 - استقراء تا به مرحلهء تجربه راه نيابد ، در حد مشاهدههاى جزئى و پراكنده بيش نيست و صورت قانونى به خود نمىگيرد و قانونى شدن آن مبتنى بر يك رشته اصول عقلى مسلم است كه از جمله آنها « اصل سنخيت » مىباشد . و درنتيجه اثبات اصل سنخيت از طريق تجربه مستلزم دور خواهد بود .
2 - قوانين تجربى هيچگاه به مرحلهاى نمىرسند كه از نظر منطقى نقض ناپذير باشند ، زيرا زمينهء تجربهء كامل كه بشر بتواند جميع عوامل دخيله را تحت نظر بگيرد تقريبا غيرميسّر است و لهذا قوانين تجربى متواليا نقض مىشوند و تجربيات بعدى نقض تجربيات قبلى را روشن مىكند . و اگر ما صرفا تجربيات گذشته را درمورد اصل سنخيت ملاك قرار دهيم ، تجربيات جديد علمى بشر در عالم ذرات كه ، مىنماياند طبيعت جريان متحد الشكلى را طى نمىكند آن را نقض مىكند « 1 » .
2 - دليل عقلى و قياسى :
اصل سنخيت علت و معلول بسان اصل « عليت » از مسائل فلسفى خالص است ، يعنى مبتنى به قبول اصول موضوعهاى از علوم طبيعى يا رياضى نيست و براى كسى كه درست به اصول فلسفى وارد باشد جاى
هامش
- جستجوى عوامل خاص درونى پرداخت ، آيهء شريفه« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ . . . »( اسراء 84 ) نيز ناظر به همين اصل است . جهت آگاهى بر تفسير اين آيه به الميزان ، ج 13 ، ص 189 ، و جهت آگاهى بر روش تحقيق در علم روانشناسى به مبانى فلسفه ، ص 30 - 24 رجوع شود .
( 1 ) اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 205 .