خاصى گرديده است .
اين عصاره و فشرده سخن دراينباره است ، حال براى روشن شدن اين بحث بهطور كامل و دفع اشكالات و شبهات ، مطالبى را وارد بحث مىكنيم :
الف - مقصود از « واحد » چيست ؟
قبل از هرچيز لازم است كلمهء « واحد » را مورد مطالعه قرار دهيم تا معلوم شود كه مقصود از آن چيست ؟ آيا مقصود واحد بالشخص است يا واحد بالنوع را هم شامل است ؟ .
از نظر استاد شهيد مطهرى ( ره ) كلمهء « واحد » اعم از شخصى و نوعى است .
« آنچه در درجهء اول موردنظر حكما است ، واحد بالشخص است ولى اين قاعده در واحدهاى « بالنوع » يعنى افراد مختلفى كه از نوع واحد هستند نيز تا حدى جارى است و نتيجه اين مىشود كه افراد مختلف ، هراندازه تشابه نوعى زيادترى داشته باشند از لحاظ آثار و خواص مشابهترند ، بنابراين مفاد اين قانون در واحد بالشخص اين خواهد بود : « هرواحد حقيقى علت فقط با يك واحد حقيقى از معلول وابسته و مرتبط مىباشد » و مفاد آن در واحد بالنوع اين است كه : « هردسته از افراد واحد بالنوع با يك سلسله آثار واحد بالنوع مرتبط مىباشد .
از قسمت اول نتيجه مىگيريم كه : صدور موجودات از مبدء كل كه به حكم برهان ، بسيط و واحد من جميع الجهات است بر طبق نظامى معين است يعنى صدور موجودات به ترتيب است و حتما پاى معلول اول ( مقصود اوليت زمانى نيست ) و بلا واسطه ، در كار است و سپس پاى معلول معلول اول ، و همينطور ، و نظريهء اشعرى كه اراده ذات بارى را بلاواسطه دخيل در جميع امور مىدانست غلط است .
و از قسمت دوم ( سنخيت در واحد بالنوع ) نتيجه مىگيريم كه : « طبيعت همواره جريان مشابه و يك نواختى را طى مىكند ، يعنى در طبيعت همواره شرائط كاملا مساوى ، نتيجهء مساوى مىدهد و اينكه در موارد خاصى مىپنداريم شرائط