فرزند دوّم بالفعل نيست و در مقايسه با فرزند نخست كه بالفعل است ، فرزندى هم بالفعل است .
و ممكن است گفته شود هرگاه پدر يا فرزند از دنيا برود ، يكى از دو طرف اضافه موجود و طرف ديگر معدوم است .
پاسخ اين اشكال اين است كه ، مرگ نيستى و عدم نمىباشد ، چيزى معدوم نشده است و نيز مىتوان گفت عنوان پدرى يا فرزندى در اين موارد از قبيل « مجاز » و به علاقه « ما كان » است .
اشكال ديگر درمورد اجزاء زمان است كه عنوان تقدم و تأخر بر آنها منطبق مىگردد و تقدم و تأخر از مقوله اضافه است و بديهى است كه تحقق هريك از دو طرف اضافه ( اجزاء زمان ) متوقف بر عدم ديگرى است ، آنگاه كه جزء متقدم تحقق دارد ، متأخر تحقق نيافته است و آنگاه كه جزء متأخر تحقق مىيابد متقدم از بين رفته است .
پاسخ : معيت اجزاء زمان را نبايد با معيت در موارد ديگر مقايسه نمود ، زيرا واقعيت زمان چيزى جز مقدار حركت نيست و حركت هم امرى تدريجى الوجود است ، معيت در زمان بهمعناى اتصال وجودى اجزاء آن مىباشد ، و اين معنا در اجزاء زمان محقق است .
اشكال ديگر درمورد عالم و معلوم است آنگاه كه انسان به امور استقبالى علم داشته باشد ، در اين مورد يكطرف اضافه ( علم ) موجود است ولى طرف ديگر ( معلوم ) موجود نيست .
پاسخ اين است كه معلوم در حقيقت همان صورت ذهنى است و آن قبل از تحقق معلوم بالعرض تحقق دارد و اصولا معلوم بالذات ( صورت ذهنى ) از نظر وجود با علم متحد است و دوگانگى صرفا در مفهوم است « 1 » .
هامش
( 1 ) نهاية الحكمه ، مرحله ( 6 ) ، فصل ( 16 ) .