اين مطلب را صدرالمتألهين نيز در اسفار يادآور شده و گفته است :
« مضاف از آن نظر كه مضاف است ( اضافه حقيقى نه مشهورى ) ، در خارج وجود مستقل و منحاز ندارد ، بلكه نحوهء وجود آن چنين است كه لاحق بر اشيايى مىشود كه با اشياء ديگر مقايسه مىشوند ، مثلا وجود آسمان در ذات خود همان وجود جوهرى است ، ولى هرگاه با زمين مقايسه شود فوقيّت تعقل و انتزاع مىشود كه وجود آن وجود اضافه است » « 1 » .
و - مقولهء فعل و انفعال :
اين دو مقوله علاوهبر اينكه در مفهوم و ماهيت آنها مقايسه و نسبت أخذ شده است ( مانند ساير مقولههاى نسبى ) تدريج هم اعتبار شده است ، و به همين جهت در تعريف آنها كلمه « مادام » به كار رفته است ، و مصنف در نهايه علاوه بر كلمه « مادام » لفظ « غير قاره » را نيز آوردهاند : ( هيئة غير قارّة . . . . ) .
اكنون بحث در اين است كه واقعيت آنها چيست ؟
آيا نفس ماهيتى است كه حركت مىكند ( تأثير مىگذارد يا اثر را مىپذيرد ، مؤثر و متأثر ) ؟
و يا اينكه همان حركت و اثرى است كه بهتدريج حاصل مىشود ؟ و يا امر ديگرى است ؟
صدرالمتألهين دراينباره مىگويد :
« وجود اين دو مقوله در خارج ، عبارت از سلوك از مرتبهاى به مرتبهء ديگر نيست ، زيرا اين همان واقعيت حركت است ، همانگونه كه وجود آنها عبارت از مقولهاى كه تحريك و تحرك بهواسطه آنها تحقق مىيابد نمىباشد ، بلكه وجود آنها عبارت است از آن مرتبه از وجود مقولات ديگر ، مادامى كه تأثير مىگذارند و يا اثر مىپذيرند .
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 4 ، ص 204 .