تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
بنابراين درمورد مراتب اعداد ، هم مىتوان گفت تخالف نوعى دارند به لحاظ معانى و مفاهيمى كه از هريك از مراتب انتزاع مىشود و هم مىتوان گفت تخالف نوعى ندارند ، به لحاظ اين‌كه تفاوت آنها جز به قلّت و كثرت در وحدات نيست و صرف اختلاف از نظر كمى و زيادى موجب اختلاف نوعى نمىگردد و اختلاف از نظر آثار هم لزوما بر اختلاف نوعى دلالت ندارد ؛ زيرا ممكن است منشاء آن قوّت و ضعف باشد « 1 » .

د - اعتقاد به خلاء و نفى كم متصل قار

خلاء چيست ؟ در اصطلاح متكلمان و حكيمان خلاء در دو معنا به كار مىرود : 1 - بعد موهوم كه متكلمان قائل به آن هستند و حقيقت مكان را به آن تفسير مىكنند و به نظر آنان بعد موهوم ( خلاء ) لاشيىء محض است ، ( بهره‌اى از هستى ندارد و ساخته و پرداخته وهم مىباشد ) . 2 - مكانى كه خالى از هرشاغل باشد خواه مكان را سطح يا بعد موجود و يا بعد موهوم بدانيم « 2 » . همهء حكماء معناى اول را باطل مىدانند ؛ زيرا از نظر آنان مكان امرى وجودى است نه وهمى ، ولى درمورد معناى دوم دوگروهند ، همهء كسانى كه قائل به سطح مىباشند و برخى از آنان كه به بعد موجود معتقدند آن را باطل و برخى از قائلان به بعد موجود آن را ممكن دانسته‌اند ولى درعين‌حال با متكلمان در اين مورد موافق نيستند كه اين مكان خالى از شاغل همان بعد موهوم باشد « 3 »
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 2 ، ص 99 . ( 2 ) مىتوان خلاء را طورى تعريف كرد كه شامل هردو قسم بشود و آن اينكه : خلاء آن است كه دو جسم با يكديگر تماس پيدا نكنند و بين آنها جسم ديگرى كه مماس هردو باشد وجود نداشته باشد . فاضل تونى ، حكمت قديم ، ص 56 . ( 3 ) دلايل بطلان خلاء به‌معناى دوم در كتب كلام و فلسفه مذكور است ، به كشف المراد ، مقصد دوّم فصل اوّل ، مسأله ( 10 ) ، اسفار ، ج 4 ، ص 49 ، طبيعيات شفاء ، ص 55 و شوارق الالهام ، ص 310 رجوع شود .