قيد « بالذات » براى خارج نمودن مقولههاى ديگر مانند جوهر و كيف از تعريف است ؛ زيرا جسم هم قبول قسمت مىكند ، لكن به لحاظ مقدار و كميت عارض بر آن نه بما هو جسم ، و يا كيفيت و اعراض ديگر اگر قبول قسمت بكنند به لحاظ كميت و مقدار است ، مثلا اگر حرارت را بخواهيم تقسيم كنيم ، مىگوئيم دو درجه ، سه درجه و هكذا و اين در حقيقت كم منفصل يعنى عدد است كه بالذات داراى اقسام است و حرارت را به اعتبار آن تقسيم نمودهايم .
قسمت وهمى و خارجى : قسمت خارجى آن است كه مثلا يك متر خط ( طول ) را به دو قسمت تقسيم نمائيم در اين صورت مقدار نخست ( يك متر ) از بين رفته و دو مقدار ديگر پديد آمده است ، بههمين جهت گفته شده است : كم قبول قسمت وهمى مىكند و مقصود اين است كه براى مقدار معين مثلا يك متر طول ، اجزاء و اقسامى را فرض مىكنيم بهگونهاى كه قابل ( يك متر ) با مقبول ( اجزاء فرضى ) باهم جمع مىشوند .
مرحوم لاهيجى دراينباره مىگويد : « و المراد من القسمة ههنا هو الفرضية . . . لا الانفكاكية لعدم قبول المقدار ايّاها ضرورة انعدام المقدار و عدم بقائه عند طريان الانفكاك و القابل حقيقة يجب اجتماعه مع المقبول فهذه القسمة انما يقبلها المادة باعداد المقدار ، و المعدّ لا يجب بقاؤه مع المعدّله » « 1 » .
مقصود از قسمت در اينجا قسمت فرضى است نه انفكاكى ( خارجى ) ؛ زيرا مقدار ، قسمت خارجى را قبول نمىكند ، به خاطر اينكه اگر انفكاك طارى بر مقدار شود ، آن مقدار از بين مىرود . با آنكه واجب است قابل با مقبول جمع شوند . پس اين قسمت ( قسمت انفكاكى ) را مادّه مىپذيرد لكن مقدار ، معدّ براى قبول قسمت است و معدّ لازم نيست كه با معدّ له ( تقسيم ) باقى باشد .
اما اينكه چرا ماده قسمت خارجى را مىپذيرد به اين جهت است كه هيولى نه داراى وصف اتصال است و نه وصف انفصال ، هيولى صرف قوّه است ، با متصل ،
هامش
( 1 ) شوارق الالهام ، ص 389 .