با يكديگر تركيب مىشوند كه از تركيب آنها واقعيت ديگرى بوجود مىآيد ، كه همان جوهر جسمانى است . نظير تركيب شيميايى عناصر كه پديدههاى طبيعى از آنها تحقق مىيابد و داراى آثار و خواصى غير از آثار هريك از اجزاء است . شكى نيست كه در يك چنين تركيبى ، اجزاء به يكديگر احتياج داشته و رابطهء آنها رابطهء تأثير و تأثر متقابل خواهد بود .
در مقابل تركيب اتحادى ، تركيب انضمامى است كه اجزاء در يكديگر تأثير و تأثر متقابل نداشته و صرفا يك نوع تأليف و ارتباط ظاهرى ميان آنها برقرار مىشود ، مانند اجزاء تشكيلدهنده يك ميز يا ماشين و مانند آن .
ولى به نظر مىرسد كه اتحادى بودن تركيب ماده و صورت ، در اين مطلب دخالتى ندارد ، زيرا در مركبات انضمامى نيز اجزاء به يكديگر احتياج دارند ، تا از پيوند ميان آنها ( هرچند صورى و ظاهرى ) مركب تحقق يابد .
و به عبارت ديگر ، اگر مقصود اين است كه وجود ماده و صورت از يكديگر انفكاك پيدا نمىكنند ، اين مطلبى است صحيح ، ولى مربوط به اين فصل نيست ، اين همان مسأله مورد بحث در فصل قبل است .
و اگر مقصود اين است كه ماده و صورت چون با يكديگر تركيب شدهاند هريك به ديگرى نياز دارد ، اين اختصاص به تركيب اتحادى ندارد ، در تركيب انضمامى هم مطلب همينگونه است ، زيرا در مركب انضمامى هم أجزاء در تحقق بخشيدن به كل به يكديگر احتياج دارند و بههمين جهت بهتر اين بود كه دو فصل ( 6 ) و ( 7 ) يك جا مطرح مىشدند و نه بهطور جداگانه ، زيرا حاصل بحث در فصل ( 6 ) بيان تلازم وجودى ماده و صورت و نيازمندى آندو به يكديگر است و نكتهء مهمّ در فصل ( 7 ) بيان نحوهء احتياج آندو به يكديگر است ، همانگونه كه مصنف در نهاية الحكمه ، اين دو مطلب را در يك فصل مورد بحث قرار داده است .
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص١٦٢