خاصيتى از خواص ماده است و ما مىخواهيم عاملى را پيدا كنيم كه توجيهكننده اختلاف خواص و آثار ماده باشد ، هرگاه قوهء مزبور عرض باشد و خود خاصيتى از ماده بشمار آيد ، سؤال مىشود كه علت اختلاف اين خاصه در مواد و اجسام چيست ؟
و به اصطلاح فنّى « كل ما بالعرض لا بد و ان ينتهى الى ما بالذات » و يا به عبارت ديگر « كل عرضى معلّل » ، عقل فلسفى آنگاه دست از جستجو برمىدارد ، و پاسخ را مىپذيرد كه به ذاتى منتهى گردد ، و بحث ما در مبدأ و عامل خارجى است نه مفاهيم ذهنى اعتبارى تا اينكه گفته شود : قوه مزبور از عوارض لازم ذات است ، مانند زوجيت براى اربعه و امكان براى ماهيت ، ما در جستجوى عاملى هستيم كه اختلاف آثار خارجى جسم را توجيه كند و لوازم ماهيت فاقد اين خصوصيت و نقش مىباشند ؟
بنابراين ، راهى جز قبول فرضيه دوّم نيست و آن اينكه قوهاى كه در جسم است ، جزء ذات و حقيقت جسم است و با آن متحد مىباشد ، همانگونه كه جنس و فصل با يكديگر متحدند و اين قوه در حقيقت همان فصل منوّع جسم است ، و به همين جهت به آن صورت نوعيه گفته مىشود ، و در فصلهاى قبل بيان گرديد كه در مورد اجسام جنس از ماده ، و فصل از صورت آنها أخذ مىگردد . و نيز بيان گرديد كه اين فصل كه از صورت أخذ مىشود فصل منطقى است ، ولى فصل حقيقى همان مبدء فصل منطقى است ، همچنين بيان گرديد كه فصل يا صورت ، واقعيتى است بسيط ، وگرچه مفهوم جنس يا جوهر بر آن منطبق مىگردد ، ولى مأخوذ در حد آن نمىباشد .
نتيجه اينكه : قوهاى كه مبدأ آثار مختلف در اجسام است ، همان صورت نوعيه آنها است ، كه متحد با ماده و مقوّم و محصل آن و موجب تنوع آن مىباشد ، نه از سنخ عرض است ، و نه بيرون از وجود جسم .
سخنى از اميل بوترو ( 1921 - 1845 ) :
وى كه از فلاسفهء اخير اروپا و از استادان فلسفه در دانشگاه پاريس بوده