مىباشند ، وجود نخواهد داشت .
دو عبارت مذكور از شيخ اشراق ، كلام مرحوم سبزوارى را تأييد مىكند ولى درعينحال اختلاف اين دو گروه صرفا اختلاف در نامگذارى نيست ، زيرا آنچه فلاسفه اشراق بهعنوان عامل اختلافات آثار مىشناسند ، از ديدگاه فلاسفه مشاء اين كارآئى را ندارند ، خواه آنها را جوهر بناميم يا عرض .
بررسى دلايل اثبات صور نوعيه
اكنون كه با تاريخ اين بحث و موضوع نزاع و آراء و اقوال و مثبتان و نافيان صور نوعيه آشنا شديم ، به بررسى دلايل اثبات آن مىپردازيم :
بر اثبات صور نوعيه دلايل متعددى اقامه شده است ؛ صدرالمتألهين ( ره ) در اسفار ، چهار دليل و در شرح هدايه سه دليل از دلايل آن را ذكرنموده است « 1 » ، و در اسفار همهء اشكالاتى را كه شيخ اشراق بر دلايل ياد شده وارد نموده ، نقل و نقد كرده است .
يكى از روشنترين و محكمترين دلايل اين نظريه همان است كه در متن آمده است و صاحب هدايه ( اثيرالدين ابهرى ) و حكيم سبزوارى نيز بههمين برهان اكتفاء كردهاند ولى مصنف علامه در نهاية الحكمه يكى ديگر از براهين سهگانه معروف آن را نيز يادآور شده است . و اينك توضيح برهان مذكور در متن :
اختلاف آثار اجسام دليل بر اختلاف ذاتى آنها است : حاصل اين برهان اين است كه ، اختلاف آثار در اجسام را به چيزى از اختلاف ما هوى و ذاتى آنها نمىتوان توجيه كرد . و پاسخ فلسفى اين سئوال ، كه چرا اشياء داراى آثار و خواص مختلف مىباشند ؟ اين است كه چون در ذات و ماهيت يا هويت وجودى خود با يكديگر متفاوت مىباشند . و غير اين پاسخ ، هيچ پاسخ ديگرى از نظر عقل فلسفى پذيرفته نيست . اختلاف كمى و كيفى اجزاء تشكيلدهنده اجسام و يا
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 5 ، ص 180 - 157 . شرح الهدايه ، ص 70 - 65 .