عوارض مختلف آنها ، هريك بهگونهاى در اختلاف آثار دخالت دارد ولى عامل اصلى آنها نيستند ، بلكه عامل اصلى همان طبيعت خاص هريك از اجسام و صورت نوعيه آنها است . و اينك توضيح اين مدعا :
مقدمتا بايد دانست كه اگر ما بخواهيم براى موضوعى توسعه جنسى داده و انواعى را اثبات كنيم ، تنها راه آن اين است كه ، آثار و خواص افراد يك نوع را بررسى كرده و هرگاه در آنها آثار مختلف مشاهده نموديم ، به بررسى مبادى مختلف آن آثار بپردازيم .
اين اصل يك درك فطرى است كه ، هرانسان داراى عقل و فطرت سالم آن را درك مىكند و در حقيقت ، حكايت اصل عليت و سنخيت علت و معلول مىباشد .
مثلا در رياضيات ، حجم را به انواع مختلف كره ، اسطوانه ، مكعب ، مخروط و منشور و سطح را به سطح مستوى و منحنى از راه اختلاف خواص رياضى كه در افراد مختلف آنها پيدا مىشود تقسيم مىنمايند .
برپايهء همين اصل ، فلاسفه براى جوهر ، انواع مختلف نفس ، عقل و جسم و نيز صورت نوعى را اثبات كردهاند ، زيرا هريك از اين انواع در عين اينكه از ويژگى جوهر بودن برخوردارند ، يعنى وجود آنها قائم به نفس است ، ولى داراى آثار وجودى مخصوص به خود مىباشد .
نفس و عقل هردو مجرد از مادهاند ، ولى عقل در افعال خود تعلق به ماده ندارد ، لكن نفس افعال خود را از طريق قواى مادى انجام مىدهد . و جسم كه وجودش مادى است ، ويژگى عامى دارد ، كه عبارت است از خاصهء حجم كه همهء اجسام آن را دارا هستند ، بنابراين جسم نوع خاصى از جوهر است .
اصل ياد شده ، همانگونه كه فكر ما را به وجود انواع ياد شده رهنمون مىگردد به وجود صورت نوعى هم رهنمون گرديده و آثار مختلف اجسام را دليل بر اختلاف نوعى آنها مىداند و براى جسم كه خود نوعى از جوهر است ، انواع ديگرى را
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص١٤١