برپايه نفى قانون عليت و لااقل نفى ضرورت على و معلولى نهاد و نظريهء قابل توجهى ندارد .
برگسون نيز مكانيسم را قادر به حل جريانات كيفى جهان و بالأخص مسأله حيات نمىداند « 1 » .
3 - حكماى اشراق :
همانگونه كه در آغاز بحث اشاره شد ، از مخالفان معروف صور نوعيه ، گروهى از فلاسفه الهى مىباشند كه از آنها به رواقيون و اشراقيون ياد مىشود ، افلاطون بهعنوان چهرهء شاخص مخالفان در يونان قديم و شهابالدين سهروردى بهعنوان چهرهء شاخص مخالف صور نوعيه در ميان فلاسفهء اسلامى شناخته مىشود .
مخالفت آنان شكل خاصى دارد ، آنان نه به ارادهء گزافى آفريدگار جهان معتقدند و نه صرفا مواد و اجزاء تشكيل دهندهء اجسام را كافى در توجيه اختلافات آثار آنها مىدانند .
حكماى اشراق نيز بسان حكماى مشاء نظام عليت را كاملا قبول دارند ، به علتالعلل و مبدء المبادى هم قائلند ، به مبادى عاليه و عالم عقول و نقش آنها در تحولات عالم ماده عقيده دارند ، با اين تفاوت كه آنان علاوه بر سلسلهء عقول طوليه به عقول عرضيه هم عقيده دارند ، و بهجاى عقل فعال كه فلاسفهء مشاء آن را مدبر عالم طبيعت مىدانند ، به مثل نوريه و ارباب انواع معتقدند ، و در ازاى هرنوع مادى ، به يك فرد مجرد نورى عقيده دارند و او را ( به اذن الهى ) تربيت كنندهء افراد آن نوع مىدانند . و همهء آثار و افعال مختلف افراد يك نوع و نيز آثار مختلف يك فرد در زمانهاى مختلف را به آن موجود مجرد و مثال نورى و ربالنوع آن نوع مستند
هامش
( 1 ) آنچه در رابطه با مكانيسم بيان گرديد ، اقتباس تلخيص گونهاى بود از آنچه متفكر شهيد مطهرى « ره » در پاورقى مقاله دهم اصول فلسفه آوردهاند ، به ج 4 صفحات 132 - 123 رجوع شود .