آن با اجسام ديگر ، مثلا قسمتى از آن محاذى جسم « الف » است و قسمت ديگر محازى جسم « ب » ) « 1 » مىپذيرد ، تا اينكه اگر به خاطر كوچكى آن ، ابزار قطعكننده در تقسيم آن كارساز نبود ، قوهء وهم آن را تقسيم مىكند ، تا اينكه اگر به خاطر كوچكى بىاندازه آن ، قوهء وهم نيز از تصورش ناتوان گرديد ، عقل به صورت كلى حكم مىكند ، كه آنچه به اجزائى تقسيم گردد ، جزء بدست آمده به خاطر اينكه داراى حجم است و براى آن طرفى غير از طرف ديگر است ، قبول قسمت مىكند بدون آنكه اين تقسيم در جائى متوقف گردد ؛ زيرا تقسيم نمودن جسم ، حجم آن را به كلى از بين نمىبرد ( و آنچه حجم دارد قابل تقسيم است ) و اين قول به حكماء نسبت داده شده است .
3 - جسم مجموعهاى از اجزاء كوچك محكم است كه آن اجزاء فاقد حجم نيستند ، ( و درنتيجه ) قسمت وهمى و خارجى را مىپذيرند و ( چون صلب و محكم هستند ) قسمت خارجى را قبول نمىكنند و اين قول به ذى مقراطيس ( از حكماى قديم يونان ) نسبت داده شده است .
4 - جسم مؤلف از اجزائى است كه نه در خارج و نه در وهم و نه به لحاظ حكم عقل تجزيهپذير نيستند و فقط اشارهء حسيّه را مىپذيرند و اين اجزاء هم متناهى هستند و هم داراى فاصله مىباشند ، و ابزار قطع كنندهء جسم از جاهاى فصل ( فواصل ) اجزاء مىگذرد ( و درنتيجه به اجزاء صدمهاى وارد نمىآيد ) و اين قول به جمهور متكلمان نسبت داده شده است .
5 - جسم همانگونه كه در قول چهارم گفته شد از اجزاء لا يتجزى تأليف شده است ، لكن اين اجزاء غيرمتناهى هستند « 2 » ( و اين قول هم به نظام « 3 » معتزلى
هامش
( 1 ) المراد من انواع القسمة ما يكون بحسب الفك او الوهم او بحسب اختلاف عرضين قارين ، اى ما هو للموضوع في نفسه كالسواد و البياض او غير قارين ، اى ما هو له بالقياس الى غيره كالتماس و التحاذى . ( اسفار ، ج 5 ، ص 28 و ص 58 ) .
( 2 ) مرحوم سبزوارى اقوال متكلمان را درمورد حقيقت جسم اينگونه بيان كرده است :