درنظر حسّ ، متصل و واحد است ، در حقيقت هم همينگونه است يا اينكه بر خلاف آنچه براى حس ظاهر مىگردد در حقيقت مركب از مجموعهاى از اجزاء داراى فاصله است ؟
و بنابر فرض نخست ( كه درواقع هم متصل واحد است ) ، آيا اقسام ( و اجزائى ) كه بالقوه دارد ، متناهى است يا غيرمتناهى ؟ .
و بنابر فرض دوّم ( كه درواقع مجموعهاى از اجزاء داراى فاصله است ) ، آيا اقسام ( و اجزائى ) كه بالفعل دارد ( اجزائى كه تجزى و تقسيم جسم به آنها منتهى مىگردد ) قسمت خارجى را نمىپذيرند ، ولى به خاطر اينكه آن اجزاء اجسام كوچك و داراى حجم مىباشند قسمت وهمى و عقلى را مىپذيرند ( و درنتيجه جهات ششگانه براى آنها متصور است ، بالا ، پائين ، راست ، چپ ، جلو ، عقب ) ؟ يا آنكه اجزاء ياد شده داراى حجم نبوده و به هيچوجه قبول قسمت نمىكنند ، نه قسمت خارجى ، و نه وهمى و نه عقلى و تنها اشارهء حسى را مىپذيرند . ؟
( و در فرض اخير دو احتمال وجود دارد ، يكى اينكه ) اجزاء ياد شده متناهى مىباشند و ديگرى اينكه اين اجزاء غيرمتناهى هستند و براى هريك از احتمالات ياد شده قائلى وجود دارد و درنتيجه در باب حقيقت جسم پنج قول ابراز گرديده است :
1 - جسم در حقيقت و واقع متصل واحد است ، همانگونه كه درنظر حس اينچنين است ، ولى اجزاء بالقوه و متناهى دارد ، اين قول به عبد الكريم شهرستانى « 1 » نسبت داده شده است .
2 - جسم همانگونه كه درنظر حس متصل است ، حقيقتا هم متصل است و به تقسيمهاى غيرمتناهى تقسيم مىگردد ، به اين معنا كه تقسيم آن در حدّى متوقف نمىگردد ، يعنى جسم تقسيم خارجى را به صورت قطع و يا به اختلاف دو عرض ( قسمتى از آن مثلا سفيد و قسمت ديگر سياه ) و مانند آن ( نظير محاذات و مماسات
هامش
( 1 ) صاحب كتاب ملل و نحل و نهاية الاقدام فى علم الكلام . متوفاى 547 هجرى قمرى .