و اگر روايت اول را كه فرمود : و حدى مطلع است در نظر بگيريم ، معنايش اين مىشود كه هريك از ظاهر و باطن آن ( كه خود حدى هستند ) مطلعى هست كه خواننده مشرف به آن مىشود .
البته اين معناى ظاهر آن حديث است ، و ممكن است حديث ديگر را هم كه فرمود : و حدى و مطلعى است ، به همين معنا برگشت داد و گفت معنايش اين است كه براى هريك از ظاهر و باطن قرآن حدى است كه خود آن ظاهر و باطن است ، و مطلعى است كه منتها اليه حد و مشرف به تاويل است ، ولى اين معنا ظاهرا با آن روايتى كه از على عليه السّلام نقل كرديم نمىسازد ، چون در آن آمده بود : هيچ آيهاى نيست مگر آنكه چهار معنا دارد . . . ، مگر اينكه بگوييم مراد آن جناب اين است كه چهار اعتبار دارد ، هرچند كه بعضى از آن اعتبارات از نظر معنا به بعضى ديگر برگشت كند .
و بنابراين از معانى اين امور چهارگانه اين به دست آمد ، كه ظهر قرآن عبارت است از معناى ظاهرى آن ، كه در ابتدا به نظر مىرسد ، و بطن قرآن آن معنايى است كه در زير پوشش معناى ظاهرى نهان است ، حال چه اينكه يك معنا باشد ، و يا معانى بسيار باشد ، چه اينكه با معناى ظاهرى نزديك باشد ، و چه اينكه دور باشد ، و بين آن ظاهر و اين معناى دور معانى ديگرى واسطه باشد ، و حد قرآن عبارت است از خود معنا به معناى ظاهرى و باطنى ، و مطلع قرآن عبارت است از معنايى كه حد از آن طلوع مىكند ، و آن باطن متصل به حد است .
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣٦٦