در عين حال افهام در توانايى درك و تفكر معنويات كه از جهانى وسيعتر از ماده مىباشند ، مختلفاند و مراتب گوناگون دارند ؛ فهمى است كه در تصور معنويات هم افق صفر است و فهمى است كه كمى بالاتر از آن مىباشد و به همين ترتيب تا برسد به فهمى كه با نهايت آسانى وسيعترين معنويات غير مادى را درك مىكند .
و در هرحال هرچه توانايى فهمى در درك معنويات بيشتر باشد ، به همين نسبت تعلقش به جهان ماده و مظاهر فريبندهاش كمتر و همچنين هرچه تعلق كمتر توانايى درك معنويات بيشتر مىباشد ، و با اين وصف افراد انسان با طبيعت انسانى كه دارند همگى استعداد اين درك را دارند و اگر استعداد خود را ابطال نكنند قابل تربيتاند .
از بيان گذشته اين نتيجه به دست مىآيد كه معلومات هريك از مراتب مختلف فهم را به مرتبه پايينتر از خود نمىشود تحميل كرد و گرنه نتيجه معكوس خواهد داد و مخصوصا معنوياتى كه سطحشان از سطح ماده و جسم بسى بالاتر است اگر بىپرده و پوستكنده به فهم عامه مردم كه از حس و محسوس تجاوز نمىكند تحميل شود به كلى ناقض غرض خواهد بود .
پس از بيان اين مقدمات مىگوييم قرآن مجيد به اينكه در تعليم خود انسانيت را مورد نظر قرار داده ، يعنى هرانسانى را از آن جهت كه انسان است قابل تربيت و تكميل مىداند تعليم خود را در جهان بشريت بسط و توسعه داده است .
و نظر به اينكه افهام در درك معنويات اختلاف شديد دارند و چنانكه دانسته شد القاء معارف عاليه از خطر مامون نيست ، تعليم خود را مناسب سطح
علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: محمد باقر ملكيان
ص٣٦٩