يكى اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : قرآن ظاهر و باطنى و حدى و مطلعى دارد . و در جمله دوم فرمود : قرآن ظاهر و باطنى دارد ، باطنش هم باطنى دارد تا هفت باطن .
و اينكه فرمود : بعضى از آن معانى رخ داده و بعضى بعدا رخ مىدهد ، ظهور در اين دارد كه ضمير در آن به قرآن برگردد ، از اين جهت كه مشتمل بر تنزيل و تاويل است .
در اينجا دو نكته را بايد ذكر كنيم :
1 . معانى قرآن كريم داراى مراتبى است كه برحسب اختلاف مراتب و مقامات صاحبان آن معانىاش مختلف مىشود .
2 . ظاهر و باطن دو امر نسبى است ، به اين معنا كه هرظاهرى نسبت به ظاهر خودش باطن ، و نسبت به باطن خود ظاهر است ، همچنانكه روايت زير نيز اين معنا را خاطرنشان مىسازد . در تفسير عياشى « 1 » از جابر از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه وى گفت : از آن جناب از تفسير آياتى مىپرسيدم ، و آن جناب پاسخ مىداد ، و وقتى دوباره از تفسير همان آيات مىپرسيدم پاسخى ديگر مىداد ، عرضه داشتم : فدايت شوم شما در روزهاى قبل از اين سؤال من جوابى ديگر داده بوديد و امروز طورى ديگر جواب داديد ، فرمود : اى جابر براى قرآن بطنى است ، و براى بطنش نيز بطنى ديگر است ، همچنانكه براى آن ظاهرى است ، و براى ظاهرش نيز ظاهرى ديگر .
اى جابر ، هيچ علمى از علم تفسير قرآن ، از عقول مردم دور تر نيست . چون يك آيه قرآن ممكن است اولش درباره چيزى و وسطش درباره چيز ديگر ، و
هامش
( 1 ) . تفسير عياشى : 1 / 12 ، ح 8 .