تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
منافات ندارد با اين‌كه دليل ديگرى جداى از آيه مورد بحث ، دلالت كند بر اين‌كه خداى تعالى اين علم را كه مختص به خودش است به بعضى از افراد داده ، هم‌چنان‌كه در نظاير اين علم هم آياتى داريم كه دلالت دارد بر اينكه مختص به خداست و در عين حال آياتى داريم كه مىگويد خدا اين علم را به غير خودش نيز داده ، مانند علم به غيب كه از يك‌سو مىفرمايد :
قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ
« 1 » . و نيز مىفرمايد :
إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ
« 2 » و مىفرمايد :
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
« 3 » كه همه اينها دلالت دارند بر اين‌كه تنها خداى تعالى علم غيب مىداند ، و از سوى ديگر مىفرمايد :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
« 4 » و در اين كلام خود ، علم غيب را براى غير خود نيز اثبات كرده ، و آن غير ، عبارت است از رسولى كه صلاحيت علم غيب را داشته باشد ، و براى اين معنا نظاير ديگرى در قرآن هست . در اين آيه نيز منافات ندارد كه بفرمايد راسخين در علم مىگويند : « چه آيه‌اى را بفهميم و چه نفهميم به همه قرآن ايمان داريم » و در آيات ديگر بفرمايد : همين راسخين در علم كه چنين سخنى دارند به تأويل قرآن دانا هستند ، براى اين‌كه آيه مورد بحث شانى از شؤون راسخين در علم را بيان مىكند ، و آن اين است كه همين دانايان به تأويل با اين‌كه عالم به حقيقت قرآن
هامش
( 1 ) . سوره نمل : آيه 65 . ( 2 ) . سوره يونس : آيه 20 . ( 3 ) . سوره انعام : آيه 59 . ( 4 ) . سوره جن : آيه 27 .