تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآن در تفسير الميزان و آثار علامه طباطبايى ( قده ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
اولا : اين دو قرائت حجيت ندارد . ثانيا : نهايت درجه دلالت آنها همين است كه آيه دلالت ندارد كه راسخين در علم نيز عالم به تأويل باشند ، و دلالت نداشتن ، غير از دلالت داشتن بر عدم علم است ، كه طايفه دوم ادعايش را مىكنند ، زيرا ممكن است دليل ديگرى پيدا شود و دلالت بر آن بكند . و باز نظير روايتى كه در كتاب الدر المنثور از طبرانى نقل شده آن‌هم از ابى مالك اشعرى نقل كرده كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده ، كه فرمود : من بر امتم نمىترسم مگر از سه خطر اول اين‌كه مالشان زياد شود ، در نتيجه به يكديگر حسد ورزند ، و به جان هم بيفتند ؛ دوم اين‌كه دست به كار علم قرآن شوند ، آن وقت همان‌ها كه ايمان به قرآن دارند در صدد برآيند كه تأويل آن را بفهمند در حالى كه تأويل آن را كسى جز خدا نمىداند ، و راسخين در علم مىگويند : « ما به قرآن ايمان داريم ، همه‌اش از ناحيه پروردگار ما است ، و كسى به جز خردمندان متذكر نمىشود » ؛ سوم اين‌كه علمشان زياد شود ، و به كلى از علم قرآن دست بردارند ، و اعتنايى به آن نكنند « 1 » . و اين حديث به فرضى كه دلالت داشته باشد كه غير خدا كسى علم به تأويل ندارد ، دلالت دارد بر نفى آن از مطلق مؤمن ، نه تنها از خصوص راسخين در علم ، و اين مقدار دلالت ، به درد طايفه دوم نمىخورد . اما در مورد آيه مذكور بايد بگوييم : اين آيه ، افاده حصر مىكند ، چون مىفرمايد : تأويل كتاب را به جز خدا كسى نمىداند ، و ظاهر اين حصر اين است كه علم به تأويل تنها نزد خدا است .
هامش
( 1 ) . الدر المنثور : 2 / 5 .