و اما جمله :
وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
عطف به آن نيست ، تا معنا چنين شود : « تأويلش را نمىداند مگر خدا و راسخون در علم » ، بلكه جملهاى از نو و در حقيقت فراز دوم جمله :
فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ
است ، و معناى دو جمله اين است كه مردم نسبت به كتاب خدا دو گروه هستند ، گروهى از آنها كه بيماردلاند آيات متشابه آن را دنبال مىكنند ، و بعضى ديگر وقتى به آيات متشابه برمىخورند مىگويند : ما به همه قرآن ايمان داريم ، چون همهاش از ناحيه پروردگار ما آمده ، و اينگونه اختلاف كردن مردم به خاطر اختلاف دلهاى ايشان است . دسته اول دلهاشان مبتلا به انحراف است ، و دسته دوم ، علم در دلهاشان رسوخ كرده است .
علاوه بر اينكه اگر واو مذكور عاطفه باشد ، و مراد اين باشد كه تنها خدا و راسخين در علم تأويل كتاب را مىدانند ، در اين صورت يكى از راسخين در علم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله محسوب مىشود ، چون آن حضرت افضل همه اين طايفه است ، و چگونه ممكن است قرآن كريم بر قلب مباركش نازل بشود ، و او آيات متشابهش را نفهمد ، و بگويد « چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم ، چون همهاش از ناحيه خدا است » .
و از سوى ديگر يكى از عادتهاى قرآن اين است كه وقتى مىخواهد امت اسلام و يا جماعتى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هم در بين آنها است توصيف كند ، نخست به صورت خاص ، آن حضرت را ذكر كرده و سپس ساير افراد را جداگانه بيان مىكند تا رعايت شرافت و عظمت او را كرده باشد ، و بعد از ذكر آن جناب آنگاه نام امت و يا آن جماعت را مىبرد مانند اين آيه كه مىفرمايد :